تازه ها
"ستوده نژاد"مدیری شایسته با دنیایی از کمبودها چرخ ورزش پایتخت کند میچرخد!
به گزارش بازارکار، البته انصافا هر مدیری که زمان خطیب جذب اداره کل شد روی شایستگی بود و نمونههای بسیاری تحت عنوان کارشناس و رییس اداره به اداره کل آمدند که تا ریاست فدراسیون و معاون وزیر پیش رفتند و هنوزهم افرادی موثر در کلان ورزش میباشند، از آن جمع پویا و عاشق و تشنه کار و پیشرفت که جزو مدیران ارشد ورزش بوده و هستند. افرادی مثل محمد علیپور نادر شاملو. حسن میرزااقابیک محمدرضا طالقانی، بهروز جعفری خدابیامرز، علی دولو. جعفر زرنگار. و.
خطیب نگاهی بزرگ در همه بخشها داشتن و روی همین اغصل هر مدیری به استان تهران آمده، چون با آقای خطیب سنجیده میشود نمره خوبی نمیگیرد هر چند داشتیم افرادی که عالی بودهاند.
در کنار آن، توسعه زیر ساختها تا جایی که سازمانها و شهرداریها اجازه میدادند و اگر قطعه زمینی بلااستفاده در گوشه کنار شهر بود آقای خطیب، با دستورالعملی که از استانداری و سازمان ورزش گرفته بود بلافاصله حصاری دور و اطرافش میکشید و تا طرف به خودش میآمد یک فضای ورزشی سرپا شده بود، بعد میرفتند دنبال کارهای حقوقی و نقل و انتقال و!
از طرفی هرکدام از قهرمانان تهرانی که در آسیا و جهان و المپیک مدالی میگرفتند فردای آن روز دعوت میشدند به دفتر مدیرکل و جوایز نقدی و غیر نقدی شامل زمین مسکونی و کشاورزی و سوله و حواله موتور هوندا و خودرو و... به ایشان تعلق میگرفت و این شد که بعد از انقلاب ورزش در تهران جانی دوباره گرفت و خطیب بیش از ۱۶ سال برای ورزش تهران به شکل جهادی کارکرد، افراد توانمندی را رف خود داشت و هر حوزه ورزش تهران به اندازه یک استان خروجی داشت. اهل ریسک بود و از جذب مخدیران بزرگ نمیترسشید که فردا ممکن است جایش را بگیرند برای همین چرخ ورزش تهران بسیار سریع و پرشتاب میچرخید و در مسابقات قهرمانی کشور که باید دوباره احیا شود (المپیاد نمونه واضح آن بود که امیدواریم به شکل علمیتر پیگیری شود و نفرات برگزیده هر رشته به حال خود رها نشوند که الان از نفرات ادوار گذشته خبری نیست)
بعد از حجت الله خطیب ورزش تهران ثبات واقعی پیدا نکرد تا اینکه نفراتی مثل حمید گرشاسبی رضاگل محمدی علی جوادی یک مقدار چهره ورزش استان را تغییر دادند و علی جوادی که در اواسط دولت شهید رییسی به اداره کل آمده بود با یک دریای متلاطم یا بهتر بگوییم با یک کشتی رها شده در دریای متلاطم مواجه شد. بسیاری ار اماکن ورزشی شهرستانهای استان بخصوص استخرها و زمینهای چمن مصنوعی و سالنهای چند منظوره به بهانه واکذاری به بخش خصوصی به افرادی خاص سفارشی واکذار شده بود و این زمانی بود که نصرالله پریچهره بعد از بازنشسته کردن رضا گل محمدی بر صندلی مدیرکلی تکیه زد و خودش هم میدانست موقت هست و کلا وررش تهران به حال خودرها شده بود. تا ابنکه علی جوادی رسید و انصافا طی سه و اندی سال تا حدودی ورزش استان را سروسامان داد و تقریبا شسته روفته تحویل نفر بعدی داد. معمولا در سیستم مدیریتی ما مدیر جدید از صفر کار را شروع میکند و این خود یک عامل بزرگ هدر رفت نیروها و توانمندی هاست در حالیکه اگر چارچوبی مشخص برای امور باشد نیازی نیست که همه امور را از صفر شروع کنند. اگر آقای ستوده نژاد همان دست فرمان را میرفت امروز که نزدیک به یکسال از حضورش در تهران گذشته شاهد این رکود در ورزش تهران نبودیم.
باید بپذیریم که مدیریت در ورزش تهران با استانها خیلی تفاوت دارد و این اشتباهی بزرگ است که مدیرانی که در استانها موفق هستند را به تهران میآورند غافل از اینکه تهران یک دنیای دیگری است و حتی کار در ادارات تهران بعضا از وزارتخانهها هم سنگینتر است، نمونه اش همین آقای ستوده نژاد که از قضا مدیری لایق و شایسته و عاشق کار کردن است، اما بدلیل نا آشنایی با فضای حاکم بر ورزش تهران ناچار است مدیران و معاونینی را همراه خود کند که خارج از سیستم اداری پایتخت آمده باشند، فعلا یکسال زمان از دست رفته است و اگر بخواهیم به دکتر ستوده نژاد نمره بدهیم مولفههای ارزش گذاری زیاد نمود ندارد و باید صبر کنیم تا انشالله فضای منطقه به سمت آرامش پیش برود بعد میتوان نسبت به این تشکیلات لرزش گذاری کرد.
به طور مثال همین الان و در آستانه شروع لیگ برتر فوتبال اداره کل ورزش تهران با یک چالش بزرگ مواجه شده و سوال میکنند تیمهای تهرانی استقلال و پرسپولیس و پیکان کجا بازی کنند؟ این یک نمونه از هزاران مشکلی است که در تهران وجود دارد و مدیری که میآید باید فکر بسیاری از جوانب را داشته باشد.
شاید تلقی و پاس مدیرکل اخلاق مدار استان تهران این باشد که قبلیها هم نتوانستند برای ورزشگاههای تختی و آزادی و شیرودی کاری انجام دهند، اما هر تغییری برای تحولی و پیشرفتی انجام میشودو اگر قرار بود مشکل و رزشگاههای بزرگ تهران همچنان باقی بماند پس تغییرات برای چه صورت گرفته است؟
آقای ستوده نژاد که با معضلات ورزشگاه یادگار امام و مسابقات تراکتور سازی آشنا بود یقینا میدانست که مشکلات تهرانیها چند برابر آنهاست بنابراین یکی از محوریترین برنامه هایش باید استاندارد سازی ورزشگاههای جایگزین میبود. نزدیکی آقای مدیرکل به رییس جمهور در تسریع بازسازی ورزشگاه آزادی باید خیلی کمک حال باشد هرچند در شرایطی خاص و ویژه جنگی قرار داریم آنهم با دشمنی که به ورزشگاههای ما هم رحم نکرد و فرزندان ما را در ورزشگاهی در جنوب به خاک و خون کشید و ۱۶۴ دختر و پسر مدرسه ایی مارا در میناب ناجوانمردانه به شهادت رساند با این وجود با این وجود جریان ورزش هرگز از حرکت باز نمیایستد.
از مسابقات باشگاهی والیبال، فوتبال، بسکتبال، تنیس، پینگ پنگ، بدمینتون، که خبری نیست و یا اگر هم برگزار میشود آنقدر بی سروصداست که کسی متوجه نمیشود در حالیکه مسابقات باشگاهی تهران تا دو دهه قبل آنقدر شلوغ میشد که هیجانش از لیگ سراسری هم بیشتر بود.
والیبال و فوتبال و بسکتبال باشگاهی تهران بعضا مهعجتر از نمونه سراسری بود ولی الان سوت و کور و کم رونق شده است.
این البته یک امر ریشهای است ولی والیبال و بسکتبال تهران میتواند الگوی استانها باشد.
دو تا موضوع دیگر را عرض کنیم که کاش مشاوران بهتری و آشنا به امور کنار خود داشته باشند آقای ستوده نژاد تا راهنماییهای درستی به وی بدهند. انتخاب معاونین و روسای ادارات حوزهها و شهرستانها استان تهران که هر کدام به اندازه یک استان جمعیت و ظرفیت دارد کاش با دقت بیشتری صورت میگرفت، چون برخی افراد و مدیران میانی که در این ادارات ریشه داوندهاند و در اموری مثل واگذاریها بشدت ذی نفوذ و ذینفع هستند را با دقت و درایت از طریق یک پاکسازی اساسی کار را از انها گرفت و دخالت های آنها را به حداقل رساند تا دست دلالها و دلبال بازیها از مجموعهها و سالنها و استخرهای دولتی کوتاه شود ضمن اینکه کاش اولویت در واگذاریها را به هیاتهای ورزشی بدهند و هیاتها موظف باشند علاوه بر استفادههای حرفهای و آموزشی به مردم هم سرویس بدهند.
در شهرستانهای تابعه ۹۰ درصد اقشار آسیب پذیر زندگی میکنند و اتفاقا استعدادهای بالقوه ورزشی ایران را از بین همین اقشار میتوان کشف کرد ولی در حال حاضر با گران شدن ورودی سالنها و زمینهای چمن مصنوعی و استخرها که اغلب دست بخش خصوصی است عملا پای نوجوانان از ورزشگاهها قطع شده است و این ره آورد همان واگذاریهایی است که مانع اصلی برسر توسعه ورزش است.
دوم شعار تعارض منافع وزیر ورزش و جوانان است که بنظر میرسد هنوزهم به تهران نرسیده و یا اگر رسیده یک خط در میان اجرا میشود!
اینکه برخیها توانمندی حضور همزمان در ۴ پست را هم دارند چیز خوبی است، اما وقتی موضوعی به شکل آیین نامه داخلی ابلاغ میشود برای همه افراد باید یکسان باشد که در سیستم اداره کل تهران افراد زیادی هستند که دو شغله یا دو پسته محسوب میشوند. یا تکلیف ایشان هم روشن شود و یا اعلام کنند به دلیل نیاز اداره کل لازم است تا این روال در خصوص ایندست از مدیران اعمل نشود!
نکته پایانی: تغییرات زمانی جواب میدهد که مدیرانی که میآیند کارآمدتر از قبلیها باشند و اگر قرار باشد افراد جدید و صفر کیلومتری بیایند که تازه با الفبای مدیریت ورزش در پایتخت آشنا شوند نتیجه اش درجا زدن ورزش پایتخت است که از یکسال قبل به این طرف غیر از اخبار انتصابها و بعضا انتخابها نمودار دیگری دیده نمیشود و این سکوت حاکم بر ورزش تهران خود نمایانگر همه سخن ماست. بعد از این هم همین خواهد بود؟!
ارسال نظرات