بنیانگذار اطلاع رسانی نوین اشتغال در ایران

تازه ها

کد خبر : ۱۸۱۴۱۱

کمبود معلم؛ مسأله‌ای که کیفیت آموزش ایران را تهدید می‌کند

دانش آموزان
تعداد دانش‌آموزانی که هر معلم باید همزمان آموزش دهد، نسبت مستقیمی با کیفیت یادگیری، فرصت توجه به هر دانش‌آموز و حتی فرسودگی شغلی معلمان دارد. تعداد دانش‌آموزانی که هر معلم باید همزمان آموزش دهد، نسبت مستقیمی با کیفیت یادگیری، فرصت توجه به هر دانش‌آموز و حتی فرسودگی شغلی معلمان دارد.
دوشنبه ۲۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۱

هرچه تعداد دانش‌آموزان یک کلاس افزایش پیدا کند، امکان شناخت تفاوت‌های فردی، رفع ضعف‌های درسی و ارتباط مؤثر میان معلم و دانش‌آموز دشوارتر می‌شود. آمار‌های موجود درباره آموزش و پرورش ایران نشان می‌دهد مسأله کمبود معلم، به‌ویژه در مدارس دولتی، طی سال‌های گذشته به یکی از چالش‌های جدی نظام آموزشی تبدیل شده است. در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱، نسبت دانش‌آموز به معلم در مدارس دولتی در دوره ابتدایی به ۲۷.۴نفر، در متوسطه اول به ۲۵.۳نفر و در متوسطه دوم به ۱۶نفر رسید؛ ارقامی که نسبت به هفت سال قبل افزایش محسوسی داشته‌اند.

یک معلم با ۳۰ دانش‌آموز

مسأله فقط پرشدن کلاس‌ها نیست. یک معلم در کلاس پرجمعیت باید میان آموزش درس، کنترل فضای کلاس، پاسخ به پرسش‌ها، ارزیابی تکالیف و رسیدگی به دانش‌آموزانی که نیاز آموزشی بیشتری دارند، تعادل برقرار کند.

در چنین شرایطی، دانش‌آموزی که در یادگیری یک مفهوم مشکل دارد ممکن است کمتر فرصت دریافت توضیح دوباره داشته باشد.

دانش‌آموز قوی‌تر نیز ممکن است به‌دلیل محدودیت زمانی معلم، از آموزش متناسب با توانایی خود محروم بماند. آمار‌های وزارت آموزش و پرورش که در سال‌های اخیر منتشر شده، فاصله قابل توجهی میان نسبت موجود و نسبت‌های استاندارد مورد استناد نشان می‌دهد.

برای نمونه، در یک بررسی برمبنای آمار سال ۱۴۰۰، نسبت دانش‌آموز به معلم در مقطع ابتدایی ۳۳.۱۵، متوسطه اول ۲۵.۰۲ و متوسطه دوم ۱۶.۴نفر اعلام شده و برای کل کشور حدود ۲۶دانش‌آموز به ازای هر معلم بوده است.

این ارقام البته میانگین‌های ملی هستند و واقعیت کلاس درس در همه مناطق کشور یکسان نیست.

در برخی مناطق شهری پرتراکم، نسبت‌ها می‌تواند به شکل محسوسی بالاتر باشد. در مقابل، برخی مدارس روستایی و کم‌جمعیت ممکن است با مسأله معکوس یعنی کلاس‌های کم‌تعداد یا پراکندگی جغرافیایی دانش‌آموزان مواجه باشند.

کمبود معلم فقط به معنای «کلاس بدون معلم» نیست

تصویر کمبود معلم نباید فقط به کلاس‌هایی محدود شود که در آنها اساسا آموزگاری حضور ندارد. بخشی از این بحران خود را در افزایش تراکم کلاس، اضافه تدریس معلمان، استفاده از نیرو‌های غیررسمی و افزایش فشار کاری معلمان شاغل نشان می‌دهد.

در سال ۱۴۰۳، آموزش و پرورش اعلام کرده بود که از مجموع برآورد ۱۷۶هزار نفری کمبود معلم، ۹۳هزار نفر تامین شده و قرار است ۷۴هزار معلم جدید نیز از مسیر آزمون استخدامی و دانشگاه‌های تربیت معلم وارد مدارس شوند. این ارقام نشان می‌دهد حتی زمانی که دولت برای جبران کمبود نیرو اقدام می‌کند، فاصله میان نیاز واقعی و ظرفیت جذب همچنان قابل توجه است.

فشار بیشتر بر معلم، هزینه پنهان کمبود نیرو

کمبود معلم یک اثر مهم دیگر نیز دارد: فشار بر نیرو‌هایی که در مدرسه باقی مانده‌اند. وقتی یک مدرسه نیروی کافی ندارد، ساعات تدریس ممکن است افزایش پیدا کند، معلمان مجبور به پذیرش کلاس‌های بیشتر شوند و زمان کمتری برای آماده‌سازی درس، بررسی تکالیف و گفت‌و‌گو با دانش‌آموزان باقی بماند. این چرخه در بلندمدت می‌تواند به فرسودگی شغلی منجر شود. معلم خسته، حتی اگر از نظر دانش و تجربه توانمند باشد، برای حفظ کیفیت آموزشی به منابع زمانی و روانی بیشتری نیاز دارد؛ منابعی که کلاس‌های پرتراکم از او می‌گیرند. از سوی دیگر، افزایش نسبت دانش‌آموز به معلم می‌تواند شکاف آموزشی میان مدارس برخوردار و کم‌برخوردار را بیشتر کند. خانواده‌هایی که توان مالی دارند، ممکن است بخشی از این کمبود را با کلاس خصوصی یا انتخاب مدارس غیردولتی جبران کنند، اما دانش‌آموز خانواده کم‌درآمد، بیش از همه به کیفیت همان مدرسه دولتی وابسته است.

راه حل فقط استخدام بیشتر نیست

استخدام معلم جدید مهم است، اما به‌تنهایی مسأله را حل نمی‌کند. آموزش و پرورش برای رسیدن به وضعیت پایدار باید یک برنامه چندلایه داشته باشد.

نخست باید نیاز نیروی انسانی برای هر منطقه بر‌اساس جمعیت دانش‌آموزی، بازنشستگی‌های آینده و مهاجرت جمعیتی پیش‌بینی شود. تجربه سال‌های گذشته نشان داده واکنش به کمبود معلم در ابتدای مهر، معمولا دیرهنگام و پرهزینه است. دوم ظرفیت دانشگاه فرهنگیان و مسیر‌های تربیت حرفه‌ای معلمان باید متناسب با نیاز واقعی کشور تنظیم شود. معلم فقط یک نیروی استخدامی نیست. کیفیت تربیت او مستقیما بر کیفیت نسل‌های آینده اثر می‌گذارد. سوم توزیع نیرو باید عادلانه‌تر شود. ممکن است کشوری در مجموع تعداد قابل توجهی معلم داشته باشد، اما یک منطقه با کمبود شدید و منطقه‌ای دیگر با نیروی مازاد روبه‌رو باشد؛ بنابراین مسأله فقط «تعداد معلم» نیست. «محل حضور معلم» نیز اهمیت دارد.

کوچک‌تر شدن کلاس؛ سرمایه‌گذاری روی آینده

کاهش تراکم کلاس هزینه دارد، اما نباید آن را صرفا یک هزینه جاری در بودجه دولت دید. آموزش باکیفیت، سرمایه‌گذاری بلندمدت روی نیروی انسانی، بهره‌وری و سرمایه اجتماعی کشور است. ایران در سال تحصیلی ۱۴۰۵- ۱۴۰۴ حدود ۱۶.۲میلیون دانش‌آموز در نظام آموزشی داشت. یعنی هر تصمیم درباره نیروی انسانی آموزش و پرورش مستقیما بر آینده میلیون‌ها کودک و نوجوان اثر می‌گذارد؛ بنابراین راه‌حل پایدار، ترکیبی از جذب هدفمند معلم، تربیت حرفه‌ای، توزیع عادلانه نیرو، کاهش تدریجی تراکم کلاس‌ها و بهبود شرایط کاری معلمان است. مسأله را می‌توان از زاویه دیگری نیز دید: هر معلم اضافی فقط یک ردیف استخدامی جدید در بودجه نیست؛ فرصتی بیشتر برای دیده شدن یک دانش‌آموز است. اگر قرار باشد آموزش و پرورش از یک نظام صرفا «اداره‌کننده مدارس» به نهادی برای ساختن سرمایه انسانی کشور تبدیل شود، یکی از نخستین گام‌ها باید همین‌جا برداشته شود. در کلاس درسی که معلم آن‌قدر زمان داشته باشد که نه‌تنها درس بدهد بلکه دانش‌آموزش را بشناسد.

ارسال نظرات

captcha