خبر فوری
کد خبر : ۱۸۳۷۲۰

پارادوکس ویرانی و سود: کالبدشکافی اقتصاد جنگ

هزینه و اقتصاد جنگ
در نگاه اول، جنگ مترادف با نابودی است: شهر‌هایی که به تلی از خاکستر تبدیل می‌شوند، زیرساخت‌هایی که دهه‌ها تلاش برای ساخت‌شان به ثانیه‌ها می‌رود و سرمایه‌های انسانی که هرگز بازنمی‌گردند.
سه‌شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۸

در نگاه اول، جنگ مترادف با نابودی است: شهر‌هایی که به تلی از خاکستر تبدیل می‌شوند، زیرساخت‌هایی که دهه‌ها تلاش برای ساخت‌شان به ثانیه‌ها می‌رود و سرمایه‌های انسانی که هرگز بازنمی‌گردند. اما اگر لایه‌های خاکستری میدان نبرد را کنار بزنیم و به برج‌های شیشه‌ای مراکز مالی و کارخانه‌های تسلیحاتی نگاه کنیم، با حقیقتی متفاوت رو‌به‌رو می‌شویم. جنگ، برای برخی، نه یک فاجعه، بلکه یک «موتور محرک اقتصادی» است.

۱. اقتصاد کلید و قفل: تقاضای اجباری

در حالت عادی، بازار بر اساس نیاز و توان خرید پیش می‌رود. اما در اقتصاد جنگ، دولت‌ها وارد بازی می‌شوند و «تقاضای کل» را به شدت بالا می‌برند. وقتی یک کشور وارد جنگ می‌شود، بودجه‌های رفاهی، بهداشت و آموزش به حاشیه رانده شده و میلیارد‌ها دلار به سمت صنایع نظامی سرازیر می‌شود. این تزریق نقدینگی عظیم، باعث ایجاد اشتغال سریع در بخش‌های دفاعی و صنعتی می‌شود. کارخانه‌هایی که پیش از جنگ تولید ماشین لباسشویی می‌کردند، حالا تانک می‌سازند. این پدیده در تاریخ به «کلیدین‌هایسیان» (Keynesianism) در شرایط جنگی معروف است؛ جایی که مخارج دولتی باعث تحریک رشد تولید ملی (GDP) می‌شود. اما سوال اینجاست: آیا این رشد، «ثروت» است یا صرفاً «جابه‌جایی هزینه»؟

۲. برندگان و بازندگان: کیست که از خون سود می‌برد؟

در هر جنگی، یک زنجیره از برندگان اقتصادی وجود دارد:

مجتمع‌های نظامی-صنعتی: شرکت‌های اسلحه‌سازی و تکنولوژی‌های دفاعی، بزرگترین ذینفعان هستند. برای آنها، صلح به معنای رکود و جنگ به معنای سفارشات میلیاردی است.

کشور‌های تامین‌کننده مواد اولیه: جنگ تقاضا برای نفت، گاز و فلزاتی مانند فولاد و تیتانیوم را به شدت افزایش می‌دهد.

اقتصاد‌های سایه و قاچاق: در هر محاصره یا جنگی، بازار‌هایی موازی شکل می‌گیرد که کالا‌های اساسی را با قیمت‌های نجومی به فروش می‌رسانند.

در مقابل، بازندگان کسانی هستند که هزینه‌های اجتماعی را می‌پردازند: کشاورزانی که زمین‌هایشان مین‌گذاری شده، کسب‌وکار‌های کوچکی که نابود شده‌اند و نسلی که به جای تحصیل، به جبهه‌ها اعزام شده‌اند.

۳. تورم؛ سرباز نامرئی جنگ

یکی از اثرات گریزناپذیر اقتصاد جنگ، تورم است. وقتی دولت‌ها برای تامین هزینه‌های نظامی، اقدام به چاپ پول می‌کنند یا وام‌های کلان می‌گیرند، ارزش پول ملی سقوط می‌کند. از سوی دیگر، کاهش تولیدات غیرنظامی و اختلال در زنجیره تامین جهانی (مانند بحران غلات در جنگ‌های اخیر)، باعث می‌شود قیمت کالا‌های اساسی برای مردم عادی سرسام‌آور شود. در واقع، تورم نوعی «مالیات پنهان» است که دولت‌ها از جیب مردم می‌گیرند تا هزینه‌های جنگ را تامین کنند.

۴. میراث تکنولوژیک: روی مثبت سکه؟

اگر بخواهیم منصف باشیم، باید به این نکته اشاره کنیم که بسیاری از پیشرفت‌های علمی بشر، محصول ناخواست اقتصاد جنگ بوده‌اند. از اینترنت و GPS گرفته تا پیشرفت‌های چشمگیر در جراحی‌های تروما و موتور‌های جت، همگی در دل نیاز‌های نظامی متولد شدند و بعد‌ها به زندگی روزمره ما وارد شدند. اما آیا این پیشرفت‌ها بهای خون‌بار جنگ را توجیه می‌کنند؟ پاسخ به این سوال، مرز میان تحلیل اقتصادی و اخلاق انسانی است.

جمع‌بندی: رشد کاذب یا توسعه؟

اقتصاد جنگ ممکن است در کوتاه‌مدت آمار‌های اقتصادی را بهبود بخشد و نرخ بیکاری را پایین بیاورد، اما این یک «رشد توهمی» است. ثروتی که از تولید تانک حاصل می‌شود، برخلاف ثروتی که از تولید دارو یا آموزش حاصل می‌شود، هیچ ارزش افزوده‌ای برای کیفیت زندگی انسان‌ها در بلندمدت ندارد.

در نهایت، اقتصاد جنگ یادآور این حقیقت تلخ است که در دنیای امروز، حتی مرگ و ویرانی نیز به کالایی تبدیل شده است که در بورس‌های جهانی معامله می‌شود. صلح، شاید از نظر برخی شرکت‌های تسلیحاتی «زیان ده» باشد، اما از منظر اقتصاد انسانی، تنها راه توسعه پایدار است.

دکتر محمدرضا حاج‌ابوالقاسمی، پژوهشگر، دکترای مدیریت روابط‌عمومی و رسانه

برچسب ها:

ارسال نظرات

captcha