تازه ها
کنکور؛ از دروازه دانشگاه تا تنگنای آینده/ وقتی یک آزمون، سرنوشت یک نسل را نمایندگی میکند
یادداشتی به قلم ،محمد مهدی میرزایی
کنکور در ایران دیگر صرفا یک آزمون سنجش علمی برای ورود به دانشگاه نیست؛ به تدریج به نقطهای تعیین کننده در توزیع فرصتهای اجتماعی و اقتصادی تبدیل شده است. نوجوانی که در پایان دوره مدرسه پشت میز آزمون سراسری مینشیند، در واقع فقط به چند ده سؤال پاسخ نمیدهد؛ او در بسیاری از موارد میکوشد جایگاه آینده خود را در یکی از مهمترین نردبانهای تحرک اجتماعی کشور تثبیت کند. همین اهمیت است که کنکور را از یک مسئله آموزشی به موضوعی اقتصادی، اجتماعی و حتی حکمرانی تبدیل کرده است. در جامعهای که کیفیت مدرسه، درآمد خانواده، محل سکونت، دسترسی به معلم و کلاس تقویتی، امکانات آموزشی و حتی سرمایه فرهنگی خانواده میتواند بر عملکرد تحصیلی اثر بگذارد، هرچه وزن تصمیم گیری درباره آینده جوانان بر یک سازوکار رقابتی محدودتر متمرکز شود، آزمون از ابزار سنجش به ابزار بازتولید نابرابری نیز نزدیکتر میشود.
از سوی دیگر، واقعیت مهم دیگری را نیز نباید نادیده گرفت: نسل جدید الزاماً همان رابطهای را با دانشگاه ندارد که نسلهای پیشین داشتند. برای بخشی از متولدین دهههای هفتاد و هشتاد، دانشگاه دیگر تنها مسیر دستیابی به منزلت اجتماعی، درآمد و استقلال اقتصادی نیست.
اقتصاد دیجیتال، کسب و کارهای اینترنتی، مهارتهای فنی، مهاجرت، مشاغل آزاد و دسترسی به بازارهای جدید، مفهوم «موفقیت» را تا حدی دگرگون کردهاند. اما این تغییر نگرش اجتماعی به معنای کم اهمیت شدن کنکور نیست. اتفاقاً تناقض همین جاست: در جامعهای که دانشگاه برای بخشی از جوانان جذابیت سابق را ندارد، هنوز برخورداری از مدرک و به ویژه ورود به برخی رشتهها میتواند تفاوتی بزرگ در مسیر شغلی و اجتماعی ایجاد کند؛ و این همان جایی است که مسئله کنکور باید دوباره و از زاویهای عمیقتر بررسی شود.
مسئله اصلی، خودِ کنکور نیست؛ «تمرکز فرصت» است
نقد کنکور نباید به این نتیجه ساده انگارانه منتهی شود که باید آزمون سراسری را حذف کرد. هر نظام آموزش عالی که ظرفیتهای محدود و تقاضای گسترده دارد، ناگزیر به نوعی سازوکار انتخاب نیازمند است. وقتی ظرفیت رشتهها و دانشگاههای پرتقاضا محدود و تعداد داوطلبان زیاد است، باید ابزاری برای رتبه بندی متقاضیان وجود داشته باشد. مسئله از جایی آغاز میشود که بخش بزرگی از تفاوت سرنوشت جوانان به نتیجه یک سازوکار رقابتی فشرده وابسته شود.
در چنین شرایطی، حتی اگر آزمون از نظر فنی معتبر باشد، فشار اجتماعی پیرامون آن میتواند بسیار بیشتر از کارکرد واقعی آموزشی اش شود. کنکور به جای آنکه صرفاً پاسخ دهد «چه کسی برای این رشته آمادگی بیشتری دارد؟»، عملاً در مواردی به این پرسش پاسخ میدهد که «چه کسی در یک رقابت چندمرحلهای، با منابع متفاوت و در شرایط روانی خاص، عملکرد بهتری داشته است؟» این دو پرسش یکی نیستند.
ورود سوابق تحصیلی؛ اصلاح یا پیچیدهتر شدن مسئله؟
سیاست افزایش سهم سوابق تحصیلی و امتحانات نهایی با هدف کاهش وابستگی به یک آزمون چندساعته و نزدیکتر کردن سنجش به عملکرد مستمر دانش آموز طراحی شده است. از منظر نظری، این ایده قابل دفاع است: اگر قرار است توانایی علمی دانش آموز سنجیده شود، منطقی است که عملکرد او در طول سالهای تحصیل نیز در ارزیابی نهایی اثر داشته باشد. اما این سیاست یک پیش شرط بسیار مهم دارد: مدرسه در سراسر کشور باید از کیفیت آموزشی نسبتاً قابل مقایسه برخوردار باشد. اگر کیفیت دبیرستانی در یک منطقه با منطقهای دیگر تفاوت چشمگیر داشته باشد، یا امکانات آموزشی مدارس برخوردار با مدارس کم برخوردار قابل مقایسه نباشد، افزایش وزن نمرات مدرسه لزوماً به معنای افزایش عدالت نیست.
در چنین شرایطی ممکن است بخشی از نابرابریای که پیشتر در کلاس کنکور و آزمون آزمایشی خود را نشان میداد، به درون مدرسه منتقل شود. بنابراین، سوابق تحصیلی زمانی ابزار عدالت آموزشی است که کیفیت فرصت تحصیل پیش از آن عادلانهتر شده باشد. این نکته باید در قلب هرگونه اصلاح کنکور قرار گیرد.
یک آزمون، چند نوع استعداد را نمیبیند
یکی از مسائل بنیادین نظام آموزشی ایران، غلبه مفهوم «استعداد تحصیلی» بر مفهوم گستردهتر «استعداد انسانی» است. دانش آموز ممکن است در ریاضیات متوسط باشد، اما در طراحی، برنامه نویسی، مدیریت، مذاکره، هنر، کارآفرینی، مهارت فنی، ارتباطات اجتماعی یا حل مسئله توانایی استثنایی داشته باشد. اما نظام انتخاب دانشگاه عمدتاً ناگزیر است او را در یک رتبه، تراز یا نمره خلاصه کند.
این فشرده سازی استعداد، هزینه دارد. جامعهای که میلیونها نوجوان را عمدتاً با عملکردشان در مجموعهای محدود از دروس رتبه بندی میکند، ممکن است بخشی از استعدادهایی را که برای آینده اقتصاد و جامعه ضروریاند، دیر شناسایی کند یا اساساً نبیند. در اقتصاد آینده، موفقیت کشور فقط به تعداد پزشکان، مهندسان یا دارندگان مدرک دانشگاهی وابسته نیست؛ به توان حل مسئله، خلاقیت، تفکر انتقادی، کارآفرینی، مهارتهای فنی، سواد دیجیتال، مدیریت و توانایی کار جمعی نیز وابسته است. بنابراین، اصلاح کنکور بدون اصلاح مفهوم «استعداد» ناقص خواهد بود.
وارونگی هرم و مسئلهای که باید جدیتر دیده شود
در تحلیل ساختار انتخاب رشته در ایران، یک پدیده مهم قابل مشاهده است: برخی از رشتههایی که بالاترین منزلت اجتماعی و اقتصادی را پیدا کردهاند، در رأس تقاضای داوطلبان قرار گرفتهاند؛ در حالی که این الگو الزاماً با نیاز واقعی اقتصاد ملی، ساختار اشتغال و ضرورتهای توسعه کشور هم خوان نیست. پزشکی نمونه بارز این مسئله است. در یک اقتصاد متوازن، توزیع استعدادها باید متناسب با نیازهای متنوع جامعه شکل بگیرد. جامعه به پزشک نیاز دارد، اما به همان اندازه به اقتصاددان، فیلسوف، جامعه شناس، معلم، مدیر، مهندس، متخصص علوم پایه، برنامه نویس، طراح، تکنسین و کارآفرین نیز نیازمند است. اما هنگامی که منزلت اجتماعی و درآمد مورد انتظار تعیین کننده اصلی انتخاب رشته شود، نظام آموزش عالی از مسیر نیازهای ملی فاصله میگیرد. البته نباید این گزاره را به شکل یک فرمول جهانی ساده بیان کرد که «باهوشترین افراد جهان فلسفه میخوانند و کم استعدادترینها پزشکی». چنین طبقه بندیای از نظر علمی قابل دفاع نیست. نظامهای آموزشی مختلف، ساختارهای متفاوتی دارند و استعداد نیز یک مفهوم چندبعدی است. اما هسته بحث همچنان معتبر است: هر جامعهای باید میان استعدادهای انسانی خود و نیازهای بلندمدت توسعه تعادل برقرار کند. اگر بخش بزرگی از بهترین و پرتلاشترین دانش آموزان، صرفاً به دلیل تفاوت منزلت و درآمد، به تعداد محدودی از رشتهها هجوم ببرند، نظام تخصیص استعداد دچار اختلال میشود.
کنکور چگونه اقتصاد را تحت تأثیر قرار میدهد؟
کنکور یک بازار بزرگ اقتصادی نیز ساخته است. کلاس خصوصی، مؤسسات آموزشی، آزمونهای آزمایشی، کتابهای کمک آموزشی، مشاوره تحصیلی و خدمات آموزشی آنلاین، همگی در اطراف این رقابت شکل گرفتهاند. اصل وجود این خدمات مشکل نیست؛ مشکل زمانی ایجاد میشود که توان مالی خانواده بتواند به مزیت آموزشی قابل توجه تبدیل شود.
در چنین شرایطی، رقابت ظاهراً میان دانش آموزان است، اما بخشی از آن در واقع میان منابع اقتصادی خانوادهها رخ میدهد. دانش آموزی که در مدرسهای با امکانات محدود تحصیل میکند و امکان استفاده از خدمات آموزشی گسترده را ندارد، ممکن است با دانش آموزی رقابت کند که سالها از معلم خصوصی، آزمونهای متعدد، مشاور، منابع آموزشی و محیط مطالعه مناسب برخوردار بوده است. بنابراین، اگر هدف اصلاح کنکور افزایش عدالت است، باید به این پرسش دشوار پاسخ داد: آیا همه داوطلبان واقعاً در یک زمین بازی رقابت میکنند؟ اگر پاسخ منفی باشد، تغییر وزن آزمون و سوابق تحصیلی به تنهایی مشکل را حل نمیکند.
خطر بزرگ تر: فرسایش یادگیری و تبدیل مدرسه به «پیش دانشگاهی کنکور»
یکی از آثار جانبی مهم نظام کنکورمحور، تغییر ماهیت آموزش است. وقتی نتیجه آزمون نهایی برای دانش آموز، خانواده و مدرسه بیش از فرآیند یادگیری اهمیت پیدا کند، آموزش میتواند از «فهمیدن» به «نمره گرفتن» تغییر مسیر دهد.
در این وضعیت، دانش آموز به جای آنکه بپرسد «این موضوع را چگونه بفهمم؟»، میپرسد «از این بخش چند سؤال میآید؟». معلم نیز ممکن است ناخواسته به سمت تدریس آزمون محور حرکت کند. نتیجه، نسلی است که ممکن است در پاسخ گویی به سؤالات استاندارد عملکرد بالایی داشته باشد، اما در مواجهه با مسئله واقعی، تصمیم گیری، خلاقیت و کار گروهی آمادگی کافی نداشته باشد. این مسئله برای آینده ایران خطرناک است. کشوری که با بحرانهای آب، انرژی، محیط زیست، سالمندی جمعیت، بهره وری پایین، تغییرات فناوری و رقابت اقتصادی جهانی مواجه است، بیش از هر چیز به نسل حل کننده مسئله نیاز دارد، نه صرفاً نسل موفق در آزمون.
مسئله روانی؛ هزینهای که در آمار کنکور دیده نمیشود
فشار کنکور را نمیتوان فقط با تعداد داوطلبان، رتبهها و درصدهای قبولی سنجید. سالهای پایانی مدرسه برای بسیاری از نوجوانان به دورهای از اضطراب، مقایسه اجتماعی، ترس از شکست و نگرانی از آینده تبدیل میشود. وقتی خانواده، مدرسه و جامعه به نوجوان پیام میدهند که «یک سال میتواند آینده تو را تعیین کند»، آزمون از یک رویداد آموزشی به یک بحران هویتی تبدیل میشود.
بدترین پیام این است که: «اگر موفق نشدی، آینده ات را از دست دادهای». این پیام با واقعیت دنیای جدید نیز سازگار نیست. مسیرهای شغلی امروز نسبت به گذشته متنوع تر، سیالتر و چندمرحلهای شدهاند. افراد میتوانند چند بار شغل، تخصص و حتی مسیر تحصیلی خود را تغییر دهند؛ بنابراین نظام آموزشی نیز باید به جای ساختن یک «دروازه نهایی»، امکان مسیرهای متعدد برای بازگشت، تغییر مسیر و پیشرفت ایجاد کند.
آیا باید کنکور را حذف کرد؟
پاسخ کارشناسی احتمالاً «نه، به این شکل ساده» است. آنچه باید تغییر کند، نه صرفاً وجود آزمون، بلکه جایگاه آزمون در معماری نظام آموزش و آینده شغلی جوانان است. آزمون میتواند یکی از ابزارهای سنجش باشد، اما نباید تنها ابزار باشد. برای رشتههای پرتقاضا میتوان ترکیبی از عملکرد تحصیلی استاندارد شده، سوابق واقعی آموزشی، سنجش استعدادهای مرتبط با رشته و در موارد خاص آزمونهای مهارتی یا تخصصی را به کار گرفت. همچنین باید به دانشگاهها و نظام آموزش عالی اجازه داد، در چارچوب استانداردهای ملی، شیوههای متنوع تری برای شناسایی استعداد داشته باشند.
پنج اصلاح ضروری
اول؛ اصلاح مدرسه پیش از اصلاح کنکور. تا زمانی که کیفیت آموزشی مدارس به شدت متفاوت است، هر نوع تغییر در وزن سوابق تحصیلی میتواند پیامدهای پیش بینی نشده داشته باشد. عدالت در پذیرش دانشگاه باید از عدالت در دسترسی به آموزش باکیفیت آغاز شود.
دوم؛ حرکت از «آزمون واحد» به «نظام چندمعیاره سنجش». توانایی علمی، عملکرد تحصیلی، استعداد، مهارت و تناسب فرد با رشته باید در جای مناسب خود سنجیده شوند.
سوم؛ بازتعریف ارزش رشته ها. نظام آموزش عالی باید با نیازهای واقعی اقتصاد ایران پیوند بخورد. اگر کشور به علوم پایه، آموزش، علوم انسانی، فناوری، مهندسی و مهارتهای فنی نیاز دارد، باید برای این رشتهها نیز مسیرهای شغلی و منزلت اجتماعی واقعی ایجاد شود. نمیتوان از نوجوان خواست رشتهای را انتخاب کند که جامعه برای آن شغل، درآمد و منزلت کافی ایجاد نکرده است.
چهارم؛ کاهش نقش درآمد خانواده در موفقیت آموزشی. توسعه آموزش رایگان باکیفیت، دسترسی برابر به منابع دیجیتال، تقویت مدارس مناطق کم برخوردار و فراهم کردن خدمات مشاوره و آموزشی عمومی، از مهمترین پیش نیازهای اصلاح کنکور است.
پنجم؛ ایجاد امکان «دومین شانس». نظام آموزشی سالم نباید اجازه دهد یک آزمون یا یک سال تحصیلی، مسیر زندگی یک جوان را برای همیشه تعیین کند. امکان تغییر رشته، ورود مجدد، آموزش مهارتی، پذیرشهای دورهای و مسیرهای متنوع ورود به آموزش عالی باید توسعه پیدا کند.
دانشگاه باید دوباره بخشی از مسئله توسعه باشد
مشکل کنکور در نهایت از مشکل بزرگ تری ناشی میشود: گسست میان آموزش، دانشگاه و اقتصاد. وقتی دانش آموز احساس میکند تنها راه موفقیت، ورود به چند رشته خاص است، به درستی یا نادرستی این پیام را دریافت کرده که سایر مسیرها ارزش اقتصادی و اجتماعی کمتری دارند. وقتی فارغ التحصیل دانشگاه با بیکاری یا اشتغال نامرتبط مواجه میشود، اعتماد عمومی به آموزش عالی کاهش مییابد؛ و وقتی هم زمان بازار کار به برخی مهارتها بیش از مدرک دانشگاهی پاداش میدهد، نسل جدید طبیعی است که در انتخاب خود تجدیدنظر کند. این تغییر نگرش لزوماً نشانه بی علاقگی به علم نیست؛ ممکن است نشانه عقلانیتر شدن رابطه جوان با بازار کار باشد. اگر سیاست گذار میخواهد جوانان را به تحصیل دانشگاهی تشویق کند، باید پیش از هر چیز نشان دهد که دانشگاه واقعاً چه ارزش افزودهای برای زندگی آنان ایجاد میکند.
آینده ایران را نباید در یک کارنامه خلاصه کرد
کنکور در ذات خود نه دشمن آموزش است و نه ناجی آن. این شیوه حکمرانی آموزشی است که تعیین میکند آزمون چه نقشی در زندگی جوانان داشته باشد.
اگر کنکور وسیلهای برای شناسایی استعداد و ایجاد فرصت باشد، میتواند مفید باشد. اما اگر به یک سد عظیم تبدیل شود که میلیونها نوجوان برای عبور از آن باید سالها اضطراب، هزینه و رقابت فرساینده را تحمل کنند، آنگاه مسئله دیگر صرفاً «آزمون سراسری» نیست؛ مسئله، معماری غلط فرصتهای زندگی است.
اصلاح واقعی نیز از حذف شتاب زده کنکور آغاز نمیشود؛ از این پرسش آغاز میشود که ایران برای ۲۰ یا ۳۰ سال آینده به چه انسانهایی نیاز دارد. آیا به پزشکان بیشتری نیاز داریم یا معلمان توانمندتر؟ مهندسان بیشتر یا مدیران کارآمدتر؟ متخصصان فناوری یا دانشمندان علوم پایه؟ کارآفرینان، فیلسوفان، اقتصاددانان و جامعه شناسان چه جایگاهی در این معماری دارند؟ و مهمتر از همه، چگونه باید کاری کنیم که هر استعداد، در جای مناسب خود امکان شکوفایی پیدا کند؟ پاسخ به این پرسش ها، مقدم بر هر تغییر در ساز و کار کنکور است. کنکور را میتوان اصلاح کرد؛ اما اگر نظام آموزش، نظام اشتغال و نظام ارزش گذاری اجتماعی اصلاح نشوند، آزمون سراسری صرفاً شکل خود را تغییر خواهد داد و فشار آن از یک مرحله به مرحله دیگر منتقل خواهد شد.
آینده ایران را نباید به یک رتبه، یک نمره یا یک روز آزمون سپرد. کارکرد آموزش، انتخاب چند برنده از میان میلیونها نوجوان نیست؛ کشف و پرورش استعدادهای میلیونها ایرانی برای ساختن آینده کشور است؛ و شاید مهمترین اصلاح کنکور همین باشد: کنکور باید در خدمت نظام آموزش باشد، نه اینکه نظام آموزش را به خدمت کنکور درآورد.
* محمدمهدی میرزایی پژوهشگر حقوق عامه
آگهی استخدام
مطالب بیشتر
ارسال نظرات