تازه ها
هوش مصنوعی آموزش عالی را به بازتعریف مهارتهای دانشجویان وادار میکند
به گزارش بازارکار،در چنین شرایطی، به گفته استادیار علوم کامپیوتر دانشگاه راتگرز و فعال در حوزههای هوش مصنوعی، یادگیری ماشین، بیوانفورماتیک و زیستشناسی محاسباتی، مزیت اصلی دانشجویان آینده نه در دسترسی به ابزار فناوری، بلکه در توانایی تحلیل، حل مسئله، تفکر انتقادی و استفاده از ابزار خواهد بود.
؛ دانشگاه در آستانه تحولی قرار گرفته است که سرعت آن با بسیاری از تغییرات پیشین در آموزش عالی قابل مقایسه نیست. گسترش هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و ابزارهای دیجیتال، نهتنها شیوه آموزش و پژوهش، بلکه تعریف مهارتهای موردنیاز دانشجویان و حتی ضرورت حضور در دانشگاه را تحت تأثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، برنامهریزی برای دانشگاههای آینده نمیتواند بر یک الگوی ثابت و بلندمدت استوار باشد و به بازنگری مستمر متناسب با تحولات فناوری نیاز دارد.
ایمان دهزنگی، استادیار علوم کامپیوتر دانشگاه راتگرز، با سابقه پژوهشی در حوزههای هوش مصنوعی، یادگیری ماشین، بیوانفورماتیک و زیستشناسی محاسباتی، معتقد است دانشگاهها در افق ۲۰۵۰ باید میان آموزش کاربردی و تقویت تواناییهای تحلیلی دانشجویان تعادل برقرار کنند. از نگاه او، در شرایطی که ابزارهای فناورانه بهطور گسترده در دسترس قرار گرفتهاند، آنچه میتواند برای دانشجویان مزیت ایجاد کند، توانایی تحلیل، حل مسئله، تفکر الگوریتمی، خلاقیت و استفاده صحیح از فناوری است.
دهزنگی همچنین بر ضرورت بازنگری در آموزش پیش از دانشگاه، تغییر شیوه آموزش دروس پایه، تقویت مهارتهای ارتباطی و اجتماعی، آموزش کار تیمی و ایجاد نظام مالی پایدار برای دانشگاهها و استادان تأکید دارد. او معتقد است برنامهریزی برای دانشگاه ۲۰۵۰ باید بلندمدت، اما انعطافپذیر باشد و بتواند هر پنج یا ۱۰ سال، متناسب با تغییرات فناوری و اجتماعی، بازنگری شود.
با توجه به اینکه چشمانداز این گفتوگو افق ۲۰۵۰ را دنبال میکند، دانشگاههای کشور برای مواجهه با تحولات آینده چه مأموریتها، ظرفیتها و اصلاحات ساختاری را باید در دستور کار قرار دهند؟
پاسخ دادن دقیق به این سؤال بسیار دشوار است؛ زیرا نرخ رشد و سرعت تغییرات بهشدت بالاست. به نظر من باید یک برنامه کلی و بلندمدت داشته باشیم، اما این برنامه باید انعطافپذیر باشد و بتواند هر پنج یا ۱۰ سال، متناسب با پیشرفتهایی که رخ میدهد، تغییرات اساسی پیدا کند.
ما اکنون در یک دوره گذار قرار داریم؛ همانطور که انقلاب صنعتی و پس از آن انقلاب فناوری اطلاعات، ساختارهای مختلف را تغییر دادند، امروز نیز در دوره انقلاب هوش مصنوعی قرار داریم. بنابراین نمیتوانیم با اطمینان کامل پیشبینی کنیم که پس از این مرحله چه اتفاقی خواهد افتاد و همه ابعاد آن را از امروز تحلیل کنیم. به همین دلیل، داشتن یک برنامه پویا و قابل تغییر بسیار مهم است.
در عین حال، دانشگاهها باید تأکید زیادی بر استفاده دانشجویان از فناوریهای روز داشته باشند. باید تا حد امکان محدودیت استفاده از این ابزارها را کاهش دهیم و به دانشجویان اجازه دهیم با فناوریهای جدید کار کنند و بر آنها مسلط شوند. در کنار آن، باید تأکید بسیار جدیتری بر تفکر تحلیلی و مهارت حل مسئله داشته باشیم.
امروز ابزارهای فناوری تقریباً در اختیار همه قرار دارند و استفاده از آنها بهتدریج به یک امر عمومی تبدیل میشود. بنابراین مزیت اصلی در آینده، صرفاً در اختیار داشتن ابزار نخواهد بود؛ بلکه توانایی تحلیل، ارزیابی نتایج و استفاده هوشمندانه از ابزارها اهمیت پیدا میکند. اگر بتوانیم دانشجویان را به سطحی بالاتر از استفاده صرف از ابزارها برسانیم و قدرت تحلیل آنها را تقویت کنیم، این موضوع میتواند یک مزیت جدی برای آنها ایجاد کند.
به نظر من، آموزش باید به سمتی برود که ابتدا دانشجویان بتوانند ابزارهای جدید را بهخوبی یاد بگیرند و بر آنها مسلط شوند و همزمان تمرکز اصلی را بر مهارتهای حل مسئله، ریاضی و تفکر تحلیلی در حوزههایی مانند مهندسی، هنر و سایر رشتهها قرار دهیم.
در حوزه هنر نیز باید استفاده از ابزارهای جدید تسهیل شود تا افراد بتوانند بهراحتی آنها را یاد بگیرند و به کار بگیرند. در عین حال، باید خلاقیت و آفرینش را نیز تقویت کنیم. این موضوع دوباره به مبانی خلاقیت، آفرینش و تحلیل بازمیگردد. چیزی که به نظر من در حال کاهش است، توانایی تحلیل و حل مسئله است و تقویت همین توانایی میتواند در آینده عامل برتری افراد باشد.
یکی از موضوعات مهم، کاربردیبودن علم و ارتباط دانشگاه با نیازهای جامعه است. دانشگاهها چگونه میتوانند در مسیر کاربردیسازی علوم حرکت کنند و پاسخگوی نیازهای واقعی کشور باشند؟
این موضوع بسیار مهم است. متأسفانه دانشگاههای ما همچنان تأکید زیادی بر آموزش نظری دارند و این مسئله باعث میشود علاقه دانشجویان به فعالیتهای عملی کاهش پیدا کند.
به نظر من، دروس دانشگاهی باید به شکلی ارائه شوند که هم جنبه نظری و هم جنبه کاربردی آنها مورد توجه قرار گیرد. حتی اگر یک درس ماهیت نظری دارد، باید تا حد امکان به صورت کاربردی تدریس شود تا دانشجویان بتوانند از دانش و ابزارهایی که در اختیار دارند استفاده کنند و آموختههای خود را در حل مسائل واقعی به کار بگیرند.
در کنار آموزش کاربردی، باید آگاهی و توانایی تحلیلی دانشجویان نیز تقویت شود. استفاده از ابزارهای جدید، بسیاری از فعالیتهای کاربردی را سادهتر کرده است؛ بنابراین اکنون فرصت مناسبی داریم که تأکید بیشتری بر بخش تحلیلی و حل مسئله داشته باشیم.
جالب این است که ما در گذشته نیز تا حدی چنین رویکردی داشتیم، اما در دورههایی آموزش بیش از اندازه نظری شد. به نظر من اکنون باید تعادل جدیدی ایجاد شود؛ به این معنا که آموزش کاربردی سهم بیشتری داشته باشد، اما آموزش نظری نیز بهعنوان پایه تفکر تحلیلی حفظ شود.
مهم این است که این آموزش به شکلی ارائه نشود که دانشجو از مباحث تحلیلی و نظری گریزان شود. باید اهمیت آنها برای دانشجو روشن شود. شاید یکی از راهها، کاهش دروس کمارتباط و افزایش تمرکز بر حل مسئله و تفکر الگوریتمی باشد؛ یعنی دانشجو یاد بگیرد مسائل را به صورت مرحلهبهمرحله و منطقی تحلیل و حل کند.
از نگاه شما، مهمترین عوامل مؤثر بر افت کیفیت و استانداردهای علمی دانشگاهها چیست؟
دلایل مختلفی میتوان برای این مسئله مطرح کرد. شاید من بهترین فرد برای اظهارنظر جامع درباره نظام آموزشی ایران نباشم، اما براساس آنچه در نظامهای آموزشی مشابه در کشورهای دیگر میبینم، یکی از مسائل مهم به دوره پیش از دانشگاه بازمیگردد.
در برخی کشورها، آموزش پیش از دانشگاه، بهویژه در دوره منتهی به دیپلم، بیش از حد ساده شده و در نتیجه آموزش مهارتهایی که میتواند در آینده مورد استفاده دانشآموزان قرار گیرد یا ذهن تحلیلی آنها را توسعه دهد، کاهش پیدا کرده است. این مسئله میتواند تأثیر منفی بر عملکرد دانشجویان در دانشگاه داشته باشد.
برای مثال، در آمریکا میزان آموزش برخی دروس تحلیلی مانند ریاضی و فیزیک نسبتاً کاهش یافته و این مسئله میتواند باعث شود دانشجویان هنگام ورود به دانشگاه از نظر تواناییهای پایه تحلیلی آمادگی کمتری داشته باشند. در مقابل، در دورههایی در ایران، این دروس بسیار پررنگ بودند و همین مسئله باعث میشد تعداد زیادی از افراد حتی به دانشگاه وارد نشوند و این نیز آثار منفی خود را داشت.
به نظر من باید تغییر اساسی در این زمینه اتفاق بیفتد؛ به گونهای که مسیر رسیدن دانشآموزان به دیپلم تسهیل شود و در عین حال، انگیزه و علاقه آنها برای یادگیری افزایش پیدا کند. نباید از آموزش ریاضی و فیزیک کاسته شود، بلکه باید شیوه آموزش آنها تغییر کند.
برای مثال، باید به دانشآموز توضیح داده شود که ریاضی نوعی زبان جهانی است؛ زبانی که انسان آن را ساخته و توسعه داده تا بتواند جهان پیرامون خود را بهتر توصیف و تحلیل کند. اگر بتوانیم این علاقه را ایجاد کنیم، ترس دانشآموزان از این دروس نیز کاهش پیدا میکند.
بنابراین، یکی از مسائل بسیار مهم، دوره پیش از دانشگاه است که متأسفانه به اندازه کافی بهروز نمیشود و باید مورد بازنگری قرار گیرد.
مسئله دوم به خود دانشگاه مربوط میشود؛ یعنی همان توازن میان آموزش نظری و عملی و همچنین اهمیت نگاه تحلیلی. تأکید بیش از حد بر آموزش نظری در گذشته باعث شده بود علاقه دانشجویان به این بخش کاهش پیدا کند و در مقابل، صرفاً به سمت آموزش کاربردی حرکت کنند. بنابراین باید میان این دو بخش تعادل ایجاد شود.
مسئله سوم، آموزش مهارتهایی است که دانشجو در دانشگاه باید کسب کند اما معمولاً تأکید کافی بر آنها وجود ندارد. باید همواره برای دانشجویان توضیح داده شود که یکی از دلایل حضور در دانشگاه، صرفاً گذراندن دروس نیست، بلکه کسب مجموعهای از مهارتهاست.
دانشجو طی چهار سال، در کلاسها حاضر میشود، تکالیف و پروژهها را انجام میدهد، در آزمونها شرکت میکند و یاد میگیرد نظم، انضباط و تعهد داشته باشد. در واقع، دانشگاه فرصتی برای ایجاد رابطه متعهدانه با یک وظیفه و یک هدف بلندمدت است. کارفرمایان نیز هنگام استخدام، به همین مهارتها توجه میکنند.
مهارتهای ارتباطی، توانایی ارائه و بیان درست کار، برقراری ارتباط با دیگران، کار گروهی و سایر مهارتهای اجتماعی نیز باید در دانشگاه آموزش داده شوند. در کنار همه اینها، باید اهمیت توانایی تحلیل و حل مسئله نیز برای دانشجویان بهطور جدی تبیین شود. اگر بتوانیم این مجموعه را در دانشگاه تقویت کنیم، انگیزه بیشتری نیز برای تحصیل و حضور مؤثر در دانشگاه ایجاد خواهد شد.
اگر بخواهیم دانشگاههای کشور را در افق ۲۰۵۰ تصور کنیم، دانشگاه مطلوب باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
اگر بخواهم خلاصه کنم، چند عنصر اساسی باید در دانشگاه آینده وجود داشته باشد.
نخست، باید یک طرح بلندمدت برای افق ۲۰۵۰ داشته باشیم؛ اما این طرح باید با توجه به سرعت بالای تغییرات فناوری و آموزشی، انعطافپذیر باشد و بتواند هر پنج یا ۱۰ سال بازنگری و اصلاح شود.
دوم، باید بر مهارتهای تحلیلی در کنار مهارتهای کاربردی تأکید کنیم و این دو را همزمان پیش ببریم. سهم آموزش صرفاً نظری میتواند کاهش پیدا کند و آموزش کاربردی افزایش یابد، اما نباید مهارتهای تحلیلی را کنار بگذاریم. اتفاقاً با توجه به ابزارهایی که امروز در اختیار داریم، توانایی تحلیل میتواند یک مزیت جدی محسوب شود؛ زیرا بسیاری از فعالیتهای کاربردی با کمک فناوریهای جدید آسانتر شدهاند.
سوم، باید مهارتهای دیگری مانند نظم، انضباط، تعهد، مدیریت زمان، انجام کار در یک بازه بلندمدت و مسئولیتپذیری را نیز به دانشجویان آموزش دهیم.
موضوع بسیار مهم دیگر این است که باید به دانشجویان اجازه دهیم از جدیدترین فناوریها استفاده کنند و آنها را یاد بگیرند. ما به دانشجویانی نیاز داریم که نهتنها از فناوری عقب نمانند، بلکه بتوانند در استفاده از آن پیشرو باشند.
اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، جایگاه دانشگاهها در کشور طی ۲۵ سال آینده چگونه خواهد بود؟
واقعاً نمیتوانم درباره وضعیت ایران در ۲۵ سال آینده با اطمینان اظهارنظر کنم، اما درباره روندهای خارج از کشور میتوان گفت تمایل به ورود به دانشگاه در حال کاهش است.
امروزه بسیاری معتقدند برای کسب برخی مهارتها الزاماً نیازی به رفتن به دانشگاه نیست و مسیرهای دیگری مانند آموزشهای تخصصی، دورههای مهارتی و حتی فعالیتهایی در حوزههای جدید شغلی میتوانند جایگزین دانشگاه شوند. در نتیجه، بازار کار و نگاه جامعه به مسیرهای شغلی در حال تغییر است.
این تغییر از برخی جنبهها طبیعی است و دانشگاه نیز باید آن را ببیند و با آن سازگار شود. با این حال، دانشگاه همچنان بهعنوان یک نهاد مهم باید تغییرات اساسی داشته باشد و بتواند مهارتهایی را که درباره آنها صحبت کردم، به دانشجویان ارائه دهد.
یکی از وظایف اصلی دانشگاه، آمادهکردن دانشجویان برای ورود به مراحل بالاتر علمی، حرفهای و شغلی است و این وظیفه باید در آینده نیز حفظ شود، البته با رویکردی متناسب با تحولات جدید.
به طور کلی، دانشگاههای کشور چه ضعفهایی دارند که باید در بلندمدت اصلاح شوند؟
به نظر من، دانشگاهها باید رویکردهای خود را تغییر دهند و مهارتهایی را به دانشجویان آموزش دهند که در دوره انقلاب هوش مصنوعی و یادگیری ماشین اهمیت بیشتری پیدا کردهاند.
این مهارتها شامل تفکر تحلیلی، حل مسئله، نظم، انضباط، تعهد به انجام کار، مهارتهای اجتماعی، توانایی ارائه و بیان مطالب، ارتباط مؤثر، ایجاد ارتباط با دیگران، کار تیمی و استفاده صحیح از دانش روز است.
دانشجویان باید یاد بگیرند چگونه از دانش و فناوریهای پیشرفته روز به بهترین شکل استفاده کنند. دانشگاه آینده صرفاً محلی برای انتقال اطلاعات نخواهد بود؛ بلکه باید محلی برای پرورش توانایی تحلیل، حل مسئله، خلاقیت، همکاری و استفاده هوشمندانه از ابزارهای جدید باشد.
آخرین توصیه شما برای سیاستگذاران آموزش عالی کشور در افق ۲۰۵۰ چیست؟
همانطور که پیشتر اشاره کردم، باید یک طرح بلندمدت برای افق ۲۰۵۰ داشته باشیم، اما این طرح باید قابل تغییر و بازنگری باشد و بتواند هر پنج یا ۱۰ سال، متناسب با رشد فناوری و تحولات جامعه اصلاح شود.
باید بر آموزش تحلیلی، حل مسئله، تفکر ریاضی و نگاه انتقادی در کنار آموزش کاربردی و فعالیتهای عملی تأکید کنیم. به بیان دیگر، باید میان آموزش نظری و کاربردی توازن ایجاد شود.
همچنین باید آموزش فناوریهای مدرن و مهارتهای فردی و اجتماعی مانند نظم، تعهد به انجام کار، مسئولیتپذیری، توانایی ارائه، کار تیمی، فعالیت گروهی و برقراری ارتباط مؤثر در برنامههای دانشگاهی مورد توجه قرار گیرد.
مدل درآمدزایی دانشگاهها و نظام پرداخت حقوق اساتید در آینده چه تغییراتی باید داشته باشد؟
صحبتکردن درباره این موضوع دشوار است، اما به نظر من بسیار خوب است که دانشگاهها تا حد امکان بتوانند بخشی از هزینهها و درآمدهای خود را مدیریت کنند و منابع درآمدی متنوعی داشته باشند.
البته حمایتهای دولتی، استانی و عمومی همچنان ضروری است؛ زیرا مشخص نیست تعداد دانشجویان ورودی، درآمدهای دانشگاه و سایر منابع مالی در آینده چگونه خواهد بود. از سوی دیگر، دریافت کمکهای مالی و حمایتهای پژوهشی از مؤسسات مختلف نیز روزبهروز دشوارتر میشود.
به همین دلیل، حمایت مالی دولت و نهادهای عمومی از دانشگاهها و استادان اهمیت زیادی دارد؛ زیرا منابع درآمدی دانشگاهها محدود است.
در عین حال، دانشگاهها باید بیشتر به سمت همکاری با صنعت حرکت کنند تا بتوانند از این طریق درآمدهای جدیدی ایجاد کنند. نکته بسیار مهم این است که استادان باید از نظر مالی بهگونهای تأمین شوند که بتوانند تمرکز خود را بر آموزش، پژوهش و فعالیت علمی قرار دهند. بنابراین، ایجاد یک نظام مالی پایدار برای دانشگاه و استادان اهمیت زیادی دارد، هرچند پاسخ قطعی به این سؤال ساده نیست.
نسبت دانشگاه و جامعه در سال ۲۰۵۰ چگونه باید تعریف شود و چه شاخصههایی داشته باشد؟
این موضوع بسیار مهم و حیاتی است و نیازمند تغییراتی هم در دانشگاه، هم در نگاه جامعه و هم در سیاستگذاری کلان کشور است.
جامعه باید دانشگاه را نهادی قابل اعتماد بداند و بداند که میتواند از امکانات و ظرفیتهای آن استفاده کند و دانشگاه نیز چیزی برای ارائه به جامعه دارد.
به نظر من، دانشگاه همچنان باید نهادی باشد که دانش و مهارتهای لازم را در اختیار دانشجویان و افرادی قرار میدهد که وارد آن میشوند تا بتوانند از این دانش در جامعه استفاده کنند و نسبت به افرادی که از آموزش دانشگاهی بهرهمند نشدهاند، توانمندیهای بیشتری به دست آورند.
دانشگاه باید مهارتهایی را به افراد آموزش دهد که بتوانند در آینده در زندگی حرفهای، شغلی، فکری، هنری و سایر حوزههای زندگی از آنها استفاده کنند.
البته ایجاد این رابطه صرفاً وظیفه دانشگاه نیست. این ارتباط باید از طریق سیاستهای کلان کشور، عملکرد دانشگاهها و همچنین نگاه جامعه به دانشگاه شکل بگیرد. اگر هر سه بخش در این مسیر حرکت کنند، میتوان امیدوار بود که دانشگاه در سال ۲۰۵۰ همچنان جایگاه مؤثری در جامعه داشته باشد.
آگهی استخدام
مطالب بیشتر
ارسال نظرات