تازه ها
مادری که برای کارآفرینی الگو شد
به گزارش بازارکار از شهر، در هیاهوی غرفههای نمایشگاه زنان و تولید ملی در بوستان گفتوگو، میان انبوه رنگها و طرحهایی که با ظرافت کنار هم چیده شده، در یکی از غرفهها زنی صبور ایستاده و مشغول فروش بود. با حوصله به همه سوالات و درخواستها پاسخ میدهد. نزدیکتر شدم. چهره آرامی دارد و نگاهم به دستانش گره خورد انگار قصه میگفتند. دستانی که نه فقط پارچهها را به هم دوخته، بلکه تاروپود زندگیاش را نیز با صبر و پایداری به هم گره زدهاست.
او سهیلا عبداللهپور است؛ زنی که نامش در شناسنامه با سال ۱۳۴۷ ثبت شده، اما در کارنامه زندگیاش، چند ایستادگی در برابر ناملایمات روزگار، قد علم کرده است.
وقتی روبروی او میایستم، گویی با یک کتاب نانوشته روبهرو هستم. سهیلا در ۱۶ سالگی لباس سفید عروس به تن کرد، اما تقدیر، بازیهای عجیبی برایش رقم زد. سی سال پیش، وقتی هنوز جوانی در وجودش زنده بود، همسرش اعتیاد داشت. او را ترک کرد و بار سنگین مسئولیت سه فرزند خردسال شامل دو پسر و یک دختر بر شانههای ظریف او افتاد. از آن روز، او شد هم پدر و هم مادر؛ سرپرست خانواری که باید در میان طوفانهای زندگی، کشتی کوچک خانوادهاش را به ساحل آرامش میرساند.
خانم عبدالله پور مسیر زندگی و حرفهاش را اینچنین بیان میکند:
«شروع زندگی دوباره نه تنها آسان نبود بلکه پیچیدگیهای خاص خودش را داشت. به قول قدیمیها بچهها را با چنگ و دندان بزرگ کردم. همان پلههای اول، با کمک کمیته امداد، بند کفشهایم را محکمتر کردم. با گرم و سرد زندگی ساختم ولی کم نیاوردم.
پس از مدتی آن کارگاه کوچک در میدان فردوسی، نخستین سنگر بود. جایی که با دستان خود لحافها و بالشتها را میدوختم تا چرخ زندگی از حرکت نایستد. سالها بعد هم در بازار جنت، مشغول شدمو بچه هایم که بزرگتر شدند به کمکم آمدند.»
خانم عبدالله پور از وامهای خوداشتغالی به عنوان نردبانی برای رسیدن به استقلال استفاده کرده؛ نردبانی که حالا او را به جایی رسانده که دیگر نیازی به تکیه کردن به دیگران ندارد. در ادامه گفتگوی دوستانه مدام مشتری میآید، دخترش هم که حالا خانمی برای خودش شده به همراه نوهاش در غرفه هستند. دختر خانم عبدالله پور مشتریها را یکی یکی راه میاندازد و هر جا از نرخ و قیمتها شک دارد از مادرش سوال میکند.
این زن سرپرست خانوار که حالا کارآفرین شده در ادامه میگوید:
«تورم و گرانی شرایط را سخت کرده، قیمت پارچه و ملزومات گران شده ولی سعی میکنم خیلی بر روی نرخها افزایش چشمگیری نداشته باشم تا مشتریها را از دست ندهم. بسیاری از مشتریها زمانی که از ما خرید میکنند اقوام و خویشاوندانشان را برای خرید به ما معرفی میکنند. در حال حاضر منزل محل سکونت من واقع در میدان امام حسین تهران است که اینجا اکنون نه فقط پناهگاه خانواده، که نبض تپنده یک کسبوکار پرشور است. آنجا تبدیل به کارگاهی شده که ۱۵ نفر دیگر نیز در آن مشغول به کارند. این ۱۵ نفر همه خانم هستند و اکثرا هم زن سرپرست خانواده یا با شرایط سخت مالی»
خانم عبدالله پور با کارآفرینیاش، اکنون چراغ چندین خانه را روشن نگه داشته است. از انواع روتختی و لحاف گرفته تا حولههای نرم و تنپوشهای رنگارنگ، هر چه در غرفه او میبینید، مهر تاییدی است بر دستان پرتوان او و همکارانش. او وقتی از گذشته حرف میزند، نه غمی در صدایش است و نه شکایتی. او به محصولاتی که با افتخار در بوستان گفتوگو به نمایش گذاشته، نگاه میکند و لبخند میزند. این نمایشگاه برای او تنها محلی برای فروش نیست؛ ویترینی است که در آن ثابت میکند یک زن، حتی اگر سی سال پیش تنها مانده باشد، میتواند با ارادهای پولادین، نه تنها گلیم خود را از آب بیرون بکشد، بلکه برای دیگران نیز فرصت زیستن فراهم کند.
او درخواست دارد خیرین و دست اندرکاران کمکش کنند کارگاهی بزرگتر راه اندازی کنند تا هم کار و کارآفرینی را توسعه دهد و هم محلی مناسب باشد که بتواند محصولاتش در زمان نبود نمایشگاهها عرضه کند.
خانم عبد الله پور الگویی است برای تمام مادران و زنانی که شاید در کنج خانهها، رویاهایشان را در میان چرخهای خیاطی قدیمی دفن کردهاند. او به ما نشان داد که جنس زندگی، هرچقدر هم که سخت و خشن باشد، با صبر، مهارت و امید، به نرمی همان کالاهای خوابی میشود که حالا نام او را بر سر زبانها انداخته است. او ایستاده است؛ قویتر از همیشه، میان رویاهای دوخته شدهاش.
آگهی استخدام
مطالب بیشتر
ارسال نظرات