تازه ها
از دیپلماسی بیثمر تا تهاجم به شریانها: ضرورت گذار به جنگ سیستمی
نویسنده: دکتر مهدی شیرمحمدی
در حالی که جهان شاهد یکی از تکاندهندهترین فجایع انسانی قرن در نوار غزه است، روایتهای منتشر شده از سوی مقامات رژیم صهیونیستی، فراتر از یک بحران نظامی، حکایت از یک «نسلکشی برنامهریزیشده» دارد. همزمان با تداوم این جنایت، تلاشهای بشردوستانه ائتلافهایی نظیر «صمود» برای شکستن محاصره دریایی غزه، با پاسخهای وحشیانهای از جنس دستگیری، شکنجه و حتی کشتار روبهرو شده است. اما در میان این هیاهوی خون و فریاد، یک پرسش استراتژیک و حیاتی مطرح میشود: دستگاه دیپلماسی جهانی و منطقهای در برابر این فاجعه، چه کارکردی داشته است؟
بنبست بیانیهها؛ دیپلماسی بدون قدرت
واقعیت تلخ سالهای گذشته نشان میدهد که دیپلماسی کنونی، بیش از آنکه به دنبال ارائه «راهکار پایاندهنده» باشد، در چرخه بیپایان «بیانیههای محکومکننده» گرفتار شده است. واقعیت این است که بیانیه، نه جلوی پرتاب موشک، پهپاد و بمبهای فسفری را میگیرد و نه گرسنگی کودکان، زنان و مردان مظلوم را در غزه پایان میدهد. ما در نقطهای از تاریخ سیاسی ایستادهایم که «دیپلماسی بدون قدرت سخت»، به معنای پذیرش تدریجی شکست و صحنهآرایی برای وقوع فجایع بزرگتر است.
بازتعریف جغرافیا؛ از مرزها تا گلوگاههای جهانی
برای خروج از این بنبست، نهادهای تصمیمساز و ارکان امنیت ملی باید نگاه خود را از مرزهای جغرافیایی سنتی و محدود، به «جغرافیای استراتژیک جهان» گسترش دهند. رژیم صهیونیستی برخلاف تصور عمومی، یک قدرت نظامی منزوی نیست، بلکه یک «جزیره اقتصادی» است که شریانهای حیاتی و وابستگیهای کلیدیاش در سراسر جهان جریان دارد.
بنابراین، گذار از «جنگ مستقیم» به سمت «جنگ سیستمی و اقتصادی» یک ضرورت است. برای نمونه، تنگه مالاکا را در نظر بگیرید؛ مسیری که بخش عمدهای از کالاهای استراتژیک و الکترونیک مورد نیاز اسرائیل از آن عبور میکند. با بهرهگیری از توان عملیاتی در حوزههای سایبری (مانند مختل کردن سیستمهای ناوبری دریایی AIS) و استفاده از توان پهپادی برای ایجاد ناامنی در مسیر تنگه مالاکا، دریای سرخ و دریای مدیترانه، میتوان هدف بزرگی را دنبال کرد: «افزایش بیسابقه در هزینههای بیمه دریایی و ایجاد اختلال در زنجیره تأمین دشمن». هدف ما نباید صرفاً درگیری نظامی باشد؛ بلکه باید هزینهی نسلکشی را مستقیماً بر دوش اقتصاد رژیم صهیونیستی انداخت، نه بر دوش اقتصاد جهانی.
تغییر پارادایم در مذاکرات: از جزئیات به پیششرطها
این فشار عملیاتی باید با یک تغییر پارادایم در دستگاه دیپلماسی همراه شود. از این پس، هرگونه مسیر مذاکره یا توافق با این رژیم نباید با «مذاکره بر سر جزئیات» آغاز شود، بلکه باید با «پیششرطهای غیرقابلمذاکره» گره بخورد.
بند نخست هر توافقی باید به طور قطعی بر «خروج کامل و بیقیدوشرط نیروهای اشغالگر از خاک لبنان» و «شکستن کامل محاصره و حصر غزه» استوار باشد. ما نباید برای حق حیات مردم فلسطین «مذاکره» کنیم؛ بلکه باید با ایجاد هزینههای سنگین برای دشمن، این حق را به آنها تحمیل کنیم.
در نهایت امنیت پایدار، محصول سکوت و بیانیههای توخالی نیست، بلکه محصول «اراده و قدرت» است. اگر میخواهیم از غزه و لبنان محافظت کنیم، باید یاد بگیریم که چگونه در گلوگاههای دریایی و فضاهای سایبری جهان، برای دشمن «هزینه» ایجاد کنیم.
در نهایت، ما یا با تغییر معادلات اقتصادی و اعمال فشار بر شریانهای حیاتی، رژیم را به عقبنشینی وادار خواهیم کرد، یا شاهد تداوم این فاجعه انسانی خواهیم بود. زمان گذار از «دیپلماسی دفاعی» به «دیپلماسی تهاجمی» فرا رسیده است.
ارسال نظرات