بنیانگذار اطلاع رسانی نوین اشتغال در ایران
خبر فوری
کد خبر : ۱۷۶۰۸۲

بحران خاموش سلامت روان در دهه ۵۰

بحران خاموش سلامت روان در دهه ۵۰
در دهه ۵۰، همزمان با شعارهای توسعه، سلامت روان در تنگنای کمبود امکانات گرفتار بود و تنها ۴۵ تخت برای بیماران اعصاب و روان در کشوری ۲۵ میلیونی وجود داشت.
سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۷

به گزارش بازار کار، به نقل از خبرگزاری فارس، در میانه‌ دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ خورشیدی، همزمان با تبلیغ پروژه‌های بزرگ عمرانی و رؤیای «تمدن بزرگ»، واقعیتی تلخ در لابه‌لای صفحات روزنامه‌ها خودنمایی می‌کرد؛ واقعیتی که از رنج خاموش هزاران بیمار اعصاب و روان حکایت داشت. 

گزارش‌های منتشرشده در روزنامه کیهان (۳۰ آبان ۱۳۵۲) و روزنامه اطلاعات (۱۶ آذر ۱۳۴۵) تصویری نگران‌کننده از وضعیت درمان بیماران روانی در کشور ارائه می‌دادند؛ وضعیتی که نه‌تنها از کمبود امکانات، بلکه از بی‌توجهی ساختاری رنج می‌برد.

یک آمار، یک زنگ خطر

«از هر ۳۰ ایرانی یک نفر معلول و دارای مشکل ذهنی است.»

این جمله، اگرچه کوتاه است، اما معنایی عمیق و هشداردهنده دارد. در کشوری با جمعیت حدود ۲۵ میلیون نفر در آن زمان، چنین نسبتی به معنای وجود صدها هزار فرد نیازمند خدمات تخصصی روان‌پزشکی، توان‌بخشی و حمایت اجتماعی بود. اما آیا زیرساخت‌های درمانی متناسب با این نیاز رشد کرده بود؟ پاسخ، بر اساس گزارش‌های همان دوره، منفی است.۴۵

 تخت برای یک کشور

در حالی که جمعیت کشور رو به افزایش بود و مهاجرت‌های گسترده‌ روستاییان به شهرها فشار مضاعفی بر ساختار اجتماعی وارد می‌کرد، کل ظرفیت بستری بیماران اعصاب و روان در یک کشور ۲۵ میلیونی، تنها ۴۵ تخت بیمارستانی ـ آن هم در تهران ـ عنوان شده بود.

تمرکز امکانات در پایتخت و فقدان مراکز تخصصی در استان‌ها، به معنای محرومیت بخش عظیمی از مردم در شهرستان‌ها و مناطق روستایی بود. خانواده‌ها یا باید بیمار خود را به تهران می‌آوردند ـ که برای بسیاری ناممکن بود ـ یا ناچار می‌شدند بدون درمان تخصصی، بار نگهداری و مراقبت را به تنهایی بر دوش بکشند.

پاسخ مسئولان: «بودجه نداریم»

در گزارش‌های منتشرشده، یکی از تکراری‌ترین پاسخ‌ها از سوی مسئولان، نبود اعتبار مالی عنوان شده است. کمبود بودجه، توجیهی بود که برای بسیاری از حوزه‌های اجتماعی نیز مطرح می‌شد؛ از بهداشت روستایی گرفته تا آموزش عمومی.

این در حالی بود که همان سال‌ها کشور شاهد اجرای پروژه‌های پرهزینه صنعتی و نظامی بود. اولویت‌بندی منابع مالی، بیش از آنکه بر نیازهای اجتماعی و سلامت عمومی متمرکز باشد، بر نمایش توسعه‌ ظاهری و شتاب‌زده تکیه داشت. نتیجه آن شد که سلامت روان ـ حوزه‌ای کم‌صدا اما حیاتی ـ در حاشیه قرار گرفت.

اخراج بیماران به دلیل کمبود تخت

بکی از تلخ‌ترین بخش‌های این گزارش‌ها، روایت بازگرداندن بیماران از بیمارستان‌ها به علت نبود تخت خالی بود. خانواده‌هایی که با امید و اضطراب بیمار خود را به مرکز درمانی رسانده بودند، با پاسخ «ظرفیت تکمیل است» روبه‌رو می‌شدند.

برای بیماران روانی که نیازمند مراقبت تخصصی و گاه بستری طولانی‌مدت هستند، چنین وضعیتی نه‌تنها درمان را به تعویق می‌انداخت، بلکه می‌توانست به تشدید بیماری، آسیب‌های خانوادگی و حتی بروز بحران‌های اجتماعی منجر شود.

در دهه‌هایی که کشور با تغییرات سریع اجتماعی، مهاجرت‌های گسترده، رشد حاشیه‌نشینی و شکاف‌های طبقاتی روبه‌رو بود، نیاز به خدمات روان‌پزشکی و حمایت اجتماعی بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شد. اما ساختار درمانی موجود، پاسخگوی این تحولات نبود.

گزارش‌های دهه ۴۰ و ۵۰ نشان می‌دهد که در حوزه سلامت روان، سیاست‌گذاری‌ها نتوانستند همگام با نیازهای جامعه حرکت کنند.

انتهای پیام

ارسال نظرات