بنیانگذار اطلاع رسانی نوین اشتغال در ایران
خبر فوری
کد خبر : ۱۷۵۳۳۷
بانوی خوشفکر و سختکوشی بنام معصومه میرزایی؛

روایتی از راه‌اندازی اقامتگاه بومگردی با استفاده از تسهیلات اشتغال‌زایی کمیته امداد

روایتی از راه‌اندازی اقامتگاه بومگردی با استفاده از تسهیلات اشتغال‌زایی کمیته امداد
بانوی خوشفکر و سختکوش با دریافت وام اشتغال‌زایی، خانهای را که خراب و آوار شده بود، دوباره از نو ساخت و کسب و کار خانوادگی اقامتگاه بومگردی را پایه گذاشت.
سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۴ - ۱۸:۵۲

به گزارش بازارکار از پایگاه اطلاع‌رسانی کمیته امداد، اسمش را گذاشته‌اند، بومگردی خانه پدری، خانه‎ای در دل روستای چهارراه کلات نادری. در این بومگردی، معصومه میرزایی و خانواده‌اش رسم و رسوم روستای اجدادی‌شان را به مهمانان نشان می‌دهند. به خاطر این کسب و کار خانوادگی آنها دوباره به روستا بازگشتند و مهاجرت معکوس کردند.

تا هفت سال قبل، زمانی که معصومه به روستای چهارراه بازمی‌گشت، دلش فشرده می‎شد. او دوران کودکی‎اش را به یاد می‌آورد، زمانی را که کودکی بود خندان دست در دست دوستانش، از کوچه باغ‌های روستا می‎گذشتند و دامن گل‌گلی‌شان را پر می‎کردند از گردو و پسته‌ای که روی زمین ریخته بود. آنها شاد و خوش بودند در روستایشان. روستا طبیعت بکر و زیبایی دارد و در پایه کوه‎های هزار مسجد شهرستان کلات نادری استان خراسان رضوی، قرار دارد، در جایی که پر از آبشار‌های طبیعی است و به خاطر همین هم بسیاری از گردشگران در فصل بهار و تابستان، دل به طبیعت می‎زنند و خود را به این روستای بهشتی می‎رسانند.

معصومه، اما تعریف می‎کند که زمستان و پاییز که می‎شود، روستا خالی از سکنه می‎شود و اهالی رخت مهاجرت برمی‎گزینند. نداشتن کار هم باعث شده بود که بسیاری از اهالی تن به مهاجرت اجباری دهند، البته که یکی از آن خانواده‎ها که رخت مهاجرت به تن کردند، معصومه، همسرش و ۳ پسرش بودند. او، اما دلش با روستا بود و همیشه روز‌های خوش به یادش می‌آمد. هر زمان هم که به خانه پدری همسرش می‎رفت دلش بیشتر می‎گرفت، به خانه‎ای که حالا متروکه شده بود. معصومه زمانی که به ایوان می‎رفت، یاد شب حنابندان و عروسی‎اش می‎افتاد؛ در همین ایوان با لباس عروسی نشسته و به همسرش محرم شده بود. در ذهنش هنوز خانه پرشکوه، پر از آهنگ، نور و شادی بود و دیدن خانه متروکه دلش را به درد می‌آورد. به خاطر همین، دست به ابتکاری زد که برای خودش هم چالش‎برانگیز بود.

معصومه می‎گوید که خانه پدری به همسرش به ارث رسیده بود و او از همسرش خواست که خانه را یا به نام او بزند تا تعمیرش کند و یا همسرش، خودش، تعمیر خانه را شروع کند. البته که در ابتدا همسرش مخالفت کرد، بعد، اما زمانی که ایده جالب معصومه را شنید، همراه و هم‎داستان شد. میرزایی تعریف می‎کند که با زیاد شدن گردشگران به روستا، کسب و کار بومگردی در روستا رونق گرفته بود و برخی از خانواده‎ها به روستا بازگشته بودند؛ معصومه هم دوست داشت که دستی به سر و شکل خانه بکشد و بومگردی خودش را راه بیندازد. ساخت خانه‌ای که سقفش ریخته بود و لازم بود که اتاق‌های بیشتری به آن اضافه شود، اما پول می‏خواست.

معصومه، اما تحقیقاتش را کرده بود و می‎دانست که می‎تواند هم در کلاس‌‎های بومگردی کمیته امداد شرکت کند و هم این که از آنها وام اشتغالزایی بگیرد و همین شد، دلیلی برای شرکت در کلاس‌ها و درخواست وام داد. تا کلاس‌های بومگرد معصومه تمام شود، وامش هم آماده شد و هر دو، او و همسرش، خانه را نونوار کردند، چند اتاق به خانه اضافه کردند و حتی پارکینگی هم برای آسایش مسافران ساختند. خیلی زود، مسافران یکی پس از دیگری از راه رسیدند، البته که معصومه به آنها به دید مسافر نگاه نمی‌کند و آنها را مهمانان خود می‎داند و درست مانند رسم و رسومی که در روستا وجود دارد، با آنها برخورد می‎کند، برایشان نان محلی می‌پزد و یا نه، آش جوش‌پره (غذای محلی) و یا آش کوریا (غذای محلی) می‌گذارد جلوی مهمانانش.

اتاق‎های بومگردی معصومه هم روستایی است، او به ترکیب خانه ۲۵۰ ساله، دست نزده است، همه چیز کاهگلی است و تاقچه‌های تنها تزئین اتاق هستند. یک بخاری هیزمی هم در گوشه اتاق است تا مهمانان، بیشتر از همه، با سبک و سیاق زندگی در روستا آشنا شوند. معصومه می‎گوید: «من ۵ کلاس بیشتر سواد ندارم، اما بعد از ساختن دوباره خانه پدری، من هم از نو ساخته شدم و پیشرفت کردم. حالا با کسب و کاری که داریم، من هم رشد کردم و مادر بهتری برای پسرانم هستم.»

برچسب ها:

ارسال نظرات