روایتی از راهاندازی اقامتگاه بومگردی با استفاده از تسهیلات اشتغالزایی کمیته امداد
به گزارش بازارکار از پایگاه اطلاعرسانی کمیته امداد، اسمش را گذاشتهاند، بومگردی خانه پدری، خانهای در دل روستای چهارراه کلات نادری. در این بومگردی، معصومه میرزایی و خانوادهاش رسم و رسوم روستای اجدادیشان را به مهمانان نشان میدهند. به خاطر این کسب و کار خانوادگی آنها دوباره به روستا بازگشتند و مهاجرت معکوس کردند.
تا هفت سال قبل، زمانی که معصومه به روستای چهارراه بازمیگشت، دلش فشرده میشد. او دوران کودکیاش را به یاد میآورد، زمانی را که کودکی بود خندان دست در دست دوستانش، از کوچه باغهای روستا میگذشتند و دامن گلگلیشان را پر میکردند از گردو و پستهای که روی زمین ریخته بود. آنها شاد و خوش بودند در روستایشان. روستا طبیعت بکر و زیبایی دارد و در پایه کوههای هزار مسجد شهرستان کلات نادری استان خراسان رضوی، قرار دارد، در جایی که پر از آبشارهای طبیعی است و به خاطر همین هم بسیاری از گردشگران در فصل بهار و تابستان، دل به طبیعت میزنند و خود را به این روستای بهشتی میرسانند.
معصومه، اما تعریف میکند که زمستان و پاییز که میشود، روستا خالی از سکنه میشود و اهالی رخت مهاجرت برمیگزینند. نداشتن کار هم باعث شده بود که بسیاری از اهالی تن به مهاجرت اجباری دهند، البته که یکی از آن خانوادهها که رخت مهاجرت به تن کردند، معصومه، همسرش و ۳ پسرش بودند. او، اما دلش با روستا بود و همیشه روزهای خوش به یادش میآمد. هر زمان هم که به خانه پدری همسرش میرفت دلش بیشتر میگرفت، به خانهای که حالا متروکه شده بود. معصومه زمانی که به ایوان میرفت، یاد شب حنابندان و عروسیاش میافتاد؛ در همین ایوان با لباس عروسی نشسته و به همسرش محرم شده بود. در ذهنش هنوز خانه پرشکوه، پر از آهنگ، نور و شادی بود و دیدن خانه متروکه دلش را به درد میآورد. به خاطر همین، دست به ابتکاری زد که برای خودش هم چالشبرانگیز بود.
معصومه میگوید که خانه پدری به همسرش به ارث رسیده بود و او از همسرش خواست که خانه را یا به نام او بزند تا تعمیرش کند و یا همسرش، خودش، تعمیر خانه را شروع کند. البته که در ابتدا همسرش مخالفت کرد، بعد، اما زمانی که ایده جالب معصومه را شنید، همراه و همداستان شد. میرزایی تعریف میکند که با زیاد شدن گردشگران به روستا، کسب و کار بومگردی در روستا رونق گرفته بود و برخی از خانوادهها به روستا بازگشته بودند؛ معصومه هم دوست داشت که دستی به سر و شکل خانه بکشد و بومگردی خودش را راه بیندازد. ساخت خانهای که سقفش ریخته بود و لازم بود که اتاقهای بیشتری به آن اضافه شود، اما پول میخواست.
معصومه، اما تحقیقاتش را کرده بود و میدانست که میتواند هم در کلاسهای بومگردی کمیته امداد شرکت کند و هم این که از آنها وام اشتغالزایی بگیرد و همین شد، دلیلی برای شرکت در کلاسها و درخواست وام داد. تا کلاسهای بومگرد معصومه تمام شود، وامش هم آماده شد و هر دو، او و همسرش، خانه را نونوار کردند، چند اتاق به خانه اضافه کردند و حتی پارکینگی هم برای آسایش مسافران ساختند. خیلی زود، مسافران یکی پس از دیگری از راه رسیدند، البته که معصومه به آنها به دید مسافر نگاه نمیکند و آنها را مهمانان خود میداند و درست مانند رسم و رسومی که در روستا وجود دارد، با آنها برخورد میکند، برایشان نان محلی میپزد و یا نه، آش جوشپره (غذای محلی) و یا آش کوریا (غذای محلی) میگذارد جلوی مهمانانش.
اتاقهای بومگردی معصومه هم روستایی است، او به ترکیب خانه ۲۵۰ ساله، دست نزده است، همه چیز کاهگلی است و تاقچههای تنها تزئین اتاق هستند. یک بخاری هیزمی هم در گوشه اتاق است تا مهمانان، بیشتر از همه، با سبک و سیاق زندگی در روستا آشنا شوند. معصومه میگوید: «من ۵ کلاس بیشتر سواد ندارم، اما بعد از ساختن دوباره خانه پدری، من هم از نو ساخته شدم و پیشرفت کردم. حالا با کسب و کاری که داریم، من هم رشد کردم و مادر بهتری برای پسرانم هستم.»
ارسال نظرات