امام جواد (علیه‏السلام) فرمودند: بدان كه از دید خداوند پنهان نیستى ، پس بنگر چگونه ‏ایى ولادت امام محمد تقی بر تمامی شیعیان آن حضرت مبارکباد

      
بنیانگذار اطلاع رسانی نوین اشتغال در ایران
خبر فوری

تازه ها

کد خبر : ۱۷۵۵۷۶

۲ سردار، یک راه؛ پیوند ناگسستنی «برادر مهدی» و «حاج قاسم»

۲ سردار، یک راه؛ پیوند ناگسستنی «برادر مهدی» و «حاج قاسم»
برادر مهدی و حاج قاسم، دو نام که فاصله ۳۵ ساله در شهادتشان، گسستی در پیام و مسیرشان ایجاد نکرد. روحیه‌ای سرشار از ولایتمداری، ساده‌زیستی در اوج قدرت، شجاعت بی‌نظیر در خط مقدم و عرفان عملی که در مناجاتی مشترک خلاصه می‌شد: «خدایا مرا پاکیزه بپذیر»
جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۱

به گزارش بازار کار، به نقل از خبرگزاری فارس، در تاریخ پرافتخار انقلاب اسلامی، نام‌هایی هستند که در «مکتب ایثار و ولایت» می‌درخشند. شهید مهدی باکری و شهید حاج قاسم سلیمانی، دو نمونه اعلای این مکتب‌اند. با وجود فاصله‌ی ۳۵ ساله میان شهادتشان، بررسی سیره و شخصیت آنان، مشترکاتی شگفت و آموزنده را نمایان می‌سازد که از اصول ثابت و غیرقابل تغییر مکتب شهیدان انقلاب اسلامی حکایت دارد.
این دو سردار، گویی از یک سرچشمه سیراب شده‌اند؛ سرچشمه‌ای به نام ولایت، ایمان و عشق به خدمت.
اخلاص و ساده‌زیستی؛ قدرت برای خدمت، نه برای جاه‌طلبی
شهید مهدی باکری در اوج فرماندهی لشکر عاشورا، سبک زندگی‌اش تغییری نکرد. در سنگرها با سربازان غذا می‌خورد، از هیچ امکانات ویژه‌ای استفاده نمی‌کرد و پس از شهادتش بود که همگان بیشتر با عمق ساده‌زیستی او آشنا شدند.
شهید سلیمانی نیز سرداری با اقتدار بین‌المللی که در یک خانه ساده زندگی می‌کرد و هیچ تمایزی بین خود و یک بسیجی ساده قائل نبود. قدرت برای او ابزاری برای خدمت بیشتر به محرومان و مبارزه با استکبار بود، نه وسیله‌ای برای تمایز و برتری‌جویی.
هر دو شهید، «تولی و تبری» را در عمل نشان دادند؛ تولی به مستضعفان و رزمندگان خط مقدم و تبری از زرق و برق و ادعای دنیا.

شجاعت بی‌نظیر و حضور در خط مقدم؛ سردارانی که از پشت جبهه فرمان نمی‌دادند
شهید مهدی باکری در عملیات بسیاری، شخصاً در خطرناک‌ترین نقاط جبهه جنگ قرار می‌گرفت تا عملیات را از نزدیک هدایت کند. این حضور مستقیم، الگویی برای دیگر فرماندهان بود.
شهید سلیمانی نیز هیچ‌گاه یک فرمانده پشت‌جبهه‌ای نبود. در نبرد با داعش، در اولین صفوف رزمندگان حاضر می‌شد. دشمن نیز اعتراف کرد که حضور فیزیکی او در میدان، معادله‌شکن بود.
 «فرمانده پیشرو» بودن خصلت هر دو شهید بود. آنان فرماندهی را نه یک مقام اداری که مسئولیتی جهادی می‌دانستند که باید در خطرناک‌ترین نقطه حاضر شد.

رابطه عاطفی عمیق با نیروها؛ پدری مهربان و برادری دلسوز
شهید باکری به «برادر مهدی» معروف بود. دغدغه رفاه و حال سربازانش را داشت.
شهید سلیمانی نیز «حاج قاسم» برای تمام رزمندگان بود؛ از بسیجی ایرانی تا مبارز عراقی و سوری. با چشمانی گریان برای شهدا عزاداری می‌کرد و برای درمان مجروحان، از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزید. لحظه دیدار او با رزمندگان، سرشار از محبت بی‌ریا بود.
«مدیریت عاطفه‌محور» خاصیت هر دو شهید بود. آنان می‌دانستند پیروزی در گرو دل‌هایی است که با محبت و اخلاص به دست می‌آید نه فقط با دستور و فرمان.
نبوغ نظامی و ابتکار عمل در سخت‌ترین شرایط
شهید باکری: طراحی و اجرای عملیات‌های بزرگ در شرایطی که امکانات نظامی ایران محدود بود، از او یک استراتژیست نوآور ساخت. 
شهید سلیمانی: معماری محور مقاومت و طراحی عملیات‌های زمینی علیه داعش با کمترین تلفات و بیشترین کارآمدی، نشان از ذهنیت ژرف و مبتکر او داشت. 
«تفکر راهبردی متکی به ایمان» نکته مشترک هر دو شهید بود. ابتکار عمل آنان، ریشه در باور به حقانیت راه و اعتماد به نیروی انسانی متعهد داشت، نه صرفاً ابزارهای پیشرفته.

عرفان عملی و آن دعای مشترک: «خدایا مرا پاکیزه بپذیر»
این نقطه، اوج اشتراک و راز ماندگاری این دو سردار است.
شهید باکری: گواهی‌ها حاکی از آن است که این دعا، دغدغه همیشگی و مناجات او با معبود بود. او در اوج جوانی و فرماندهی، نگران «پاکیزه» بودنش در لحظه بازگشت بود.
شهید سلیمانی: در مناجات‌های خود، با اشتیاق و تضرع همین درخواست را از خداوند داشت. فرماندهی که کمر استکبار جهانی را به لرزه درآورده بود، در خلوت خویش، تنها به فکر قرب و رضای الهی بود.
«خدایا مرا پاکیزه بپذیر»، کلید شخصیت آنان است. آنان «جهاد اکبر» را بر «جهاد اصغر» مقدم می‌دانستند. تمام رشادت‌ها، فرماندهی‌ها و خدماتشان، جلوه‌ای از تلاش برای «پاکیزه» ماندن و «پاکیزه» رفتن بود.

محور وحدت بزرگانی چون شهید باکری و شهید سلیمانی، «حالات باطنی» و عرفان ناب عملی آنان بوده است.
شهید باکری و شهید سلیمانی، دو برادر و دو جلوه از یک حقیقت بودند. یکی در جوانی به اوج رسید و دیگری در پختگی به کمال. فاصله ۳۵ ساله شهادت آنان، نه یک گسست که ادامه یک مسیر بود. مسیری که با «دعای پاکیزگی» آغاز شد و با «شهادت پاکیزه» به مقصد رسید. 
آنان ثابت کردند مکتب انقلاب اسلامی، مکتب ساخت «انسان‌های کامل» است؛ انسان‌هایی که هم در میدان مدیریت و جنگ، قله می‌شکنند و هم در میدان مناجات و عبودیت، اسوه می‌شوند.

انتهای پیام

ارسال نظرات