تازه ها
چرا خیابانهای ژاپن علیه جنگ به صدا درآمد؟
مقدمه
در روزهایی که تنشهای منطقهای و جهانی بار دیگر بر مدار جنگ و بازدارندگی میچرخد، خیابانهای ژاپن صحنهی یک پیام روشن شدند: «نه به جنگ». گزارشهایی از تجمعات گسترده در بیش از ۱۰۰ نقطه از این کشور منتشر شد که بخشی از آن، به همبستگی با مردم ایران نیز گره خورد؛ همبستگیای که بیش از آنکه یک واکنش احساسیِ لحظهای باشد، ریشه در سنت دیرپای صلحطلبی ژاپن و حساسیت تاریخی جامعه این کشور نسبت به بازگشت نظامیگری دارد. اما پرسش اصلی اینجاست: چرا موضوع ایران توانسته در اعتراضات ژاپنیها بازتاب پیدا کند؟ و اصلاً ماده ۹ قانون اساسی ژاپن چه میگوید که هر بار بحث اصلاح آن بالا میگیرد، هزاران نفر به خیابان میآیند؟
ماده ۹ چیست و چرا اینقدر حساس است؟
ماده ۹ قانون اساسی ژاپن که پس از جنگ جهانی دوم و تحت تأثیر اشغال آمریکا در متن قانون اساسی این کشور گنجانده شد، یکی از مشهورترین اصول صلحطلبانه در جهان است. بر اساس این ماده، ژاپن «برای همیشه از جنگ بهعنوان حق حاکمیتی ملت» صرفنظر میکند و همچنین تهدید یا استفاده از زور را برای حلوفصل مناقشات بینالمللی ممنوع میداند. در تفسیر سنتی و محبوب این اصل، ژاپن نباید ارتش تهاجمی داشته باشد. البته واقعیت امروز ژاپن پیچیدهتر از متن صریح قانون است. این کشور نیروهای دفاع از خود دارد و سالهاست که با تفسیرهای حقوقی و سیاسی، ظرفیتهای نظامیاش را توسعه داده است؛ اما هر گام تازه برای تقویت نقش نظامی ژاپن، در جامعه این کشور با این پرسش روبهرو میشود: آیا ژاپن دارد آرامآرام از «کشور صلح» به «کشور جنگپذیر» تبدیل میشود؟ همین نگرانی، هسته اصلی اعتراضات اخیر را تشکیل میدهد.
اعتراضی که از ژاپن شروع شد و به ایران رسید
بر اساس گزارشهای منتشرشده، این تجمعات در ابتدا علیه تلاش دولت برای بازنگری در بند صلحطلبی قانون اساسی شکل گرفته بود. اما فضای منطقهای و حساسیت افکار عمومی نسبت به جنگ، باعث شد که موضوع ایران نیز در شعارها و پلاکاردها دیده شود. بهویژه در دورهای که خبرهای مربوط به تنش، حمله، تحریم و تهدید نظامی علیه ایران در رسانهها پررنگ شده، بخشی از افکار عمومی ژاپن از منظر اخلاقی و انسانی با مردم ایران ابراز همدلی کرده است. این همبستگی یک نکته مهم دارد: ژاپنیها، دستکم در بخشی از جامعه مدنیشان، جنگ را نه یک بازی ژئوپلیتیک، بلکه فاجعهای انسانی میبینند. برای همین وقتی میگویند «ایرانیها تنها نیستند»، این فقط یک جمله احساسی نیست؛ نوعی اعلام موضع در برابر منطق جنگ است.
ریشههای تاریخی صلحطلبی ژاپن
برای فهم این حساسیت، باید به حافظه تاریخی ژاپن نگاه کرد. این کشور در جنگ جهانی دوم خسارتهای عظیم انسانی و شهری دید؛ از بمباران توکیو تا هیروشیما و ناگازاکی. پس از آن، یک اجماع اجتماعی شکل گرفت که ژاپن نباید دوباره به مسیر نظامیگری بازگردد. ماده ۹ دقیقاً نماد همین عهد تاریخی است. در دهههای بعد، ژاپن بهجای قدرتنمایی نظامی، بر قدرت اقتصادی، فناوری و دیپلماسی تکیه کرد. این الگو، برای مدتی طولانی به موفقیت ژاپن کمک کرد: کشوری کمحاشیه، ثروتمند، صنعتی و نسبتاً صلحطلب. اما با تغییر موازنههای امنیتی در آسیا، بهویژه افزایش تنش با چین و کره شمالی و نیز فشارهای متحدان غربی، این پرسش بار دیگر مطرح شد که آیا ژاپن باید نقش نظامی فعالتری بپذیرد یا نه؟از منظر دولتهای محافظهکار ژاپن، استدلال اصلی این است: جهان عوض شده، تهدیدها واقعیاند، و ژاپن نمیتواند برای همیشه پشت یک تفسیر سختگیرانه از ماده ۹ پنهان بماند. آنها میگویند ژاپن باید توان دفاعی بیشتری داشته باشد، در پیمانهای امنیتی مشارکت فعالتری کند و در برابر تهدیدهای منطقهای «بازدارندگی» بسازد. اما منتقدان میگویند این روند، یک شیب خطرناک دارد. بهزعم آنها، دولت از «دفاع» شروع میکند، اما در عمل به سمت عادیسازی نظامیگری پیش میرود. این دقیقاً همان چیزی است که معترضان خیابانی به آن حساساند: ترس از بازگشت روحیهای که یکبار منطقه آسیا را به آتش کشید.
چرا ایران در این میان مهم شد؟
همبستگی با ایران در این اعتراضات، از چند جهت قابل تحلیل است: اول، ایران برای بسیاری از فعالان صلحطلب در جهان، نماد کشوری است که همواره با فشار خارجی، تهدید و جنگافروزی مواجه بوده است. بنابراین حمایت از ایران، در این منطق، حمایت از «حق یک ملت برای زیستن بدون حمله» است. دوم، ژاپنیها خود را با موقعیت ایران همذاتپنداری میکنند: کشوری مستقل با هویتی خاص، که درگیر فشار قدرتهای بزرگ شده است. این همحسی، از جنس همزمانی دو تجربه تاریخی نیست، اما از جنس درک یک زخم مشترک است؛ زخمِ مداخله، تهدید و جنگ.
سوم
برای بخشی از معترضان ژاپنی، مخالفت با جنگ یک اصل جهانی است، نه موضعی محدود به کشور خودشان. وقتی میگویند «در ژاپن هم کسانی هستند که با جنگ مخالفاند»، در واقع دارند نشان میدهند که صلحطلبی میتواند مرزهای ملی را رد کند و به زبان جهانی بدل شود.
تناقض بزرگ: صلحطلبی در قانون، نظامیگری در سیاست
ژاپن امروز در یک دوگانگی پیچیده ایستاده است. از یکسو، حافظه تاریخی و ماده ۹ همچنان بهعنوان ستون اخلاقی هویت ملی عمل میکند. از سوی دیگر، واقعیت ژئوپلیتیک و فشارهای راهبردی، دولتها را به سمت تقویت نظامیگری سوق میدهد. این تناقض فقط حقوقی نیست؛ عمیقاً اجتماعی و فرهنگی است. برای بسیاری از ژاپنیها، تغییر ماده ۹ بهمعنای یک اصلاح فنی در قانون نیست، بلکه بهمعنای دست بردن در ستون فقرات هویت پساجنگ کشور است. این همان دلیل است که هر بار سخن از بازنگری میشود، خیابانها فعال میشوند.
دیپلماسی خیابانی؛ وقتی ملتها از دولتها پیشی میگیرند
در حالی که دولتهای توکیو و واشینگتن در سطوح کلان استراتژیک به دنبال تقویت ائتلافهای دفاعی هستند، افکار عمومی ژاپن مسیر متفاوتی را برگزیده است. این اعتراضات نشاندهنده شکافی عمیق میان «دیپلماسی رسمی» و «خواست عمومی» است. مردم ژاپن با پیوند دادنِ سرنوشتِ ماده ۹ به سرنوشتِ صلح در خاورمیانه و ایران، نشان دادند که به دنبال یک «دیپلماسی صلحمحور» هستند، نه یک «اتحادِ جنگطلب». از منظر تحلیل ژئوپلیتیک، این تجمعات پیامی روشن برای غرب دارد: هرگونه ماجراجویی نظامی علیه ایران، نه تنها در منطقه، بلکه در میان متحدان سنتی غرب نظیر ژاپن نیز با مقاومت شدید افکار عمومی روبرو خواهد شد. این «دیپلماسی خیابانی» میتواند هزینهی سیاسی هرگونه اقدام خصمانه را برای دولتها به شدت افزایش دهد.
معنای سیاسی این اعتراضات برای جهان
اعتراضات ژاپنیها فقط یک خبر داخلی نیست؛ یک پیام جهانی دارد. در جهانی که معمولاً روایت قدرت از بالا نوشته میشود، اینگونه حرکتهای مردمی یادآور میشوند که افکار عمومی هنوز میتواند در برابر منطق جنگ بایستد. این اعتراضات از چند جهت مهماند:
نشان میدهند مخالفت با جنگ فقط در کشورهای هدف جنگ وجود ندارد.
ثابت میکنند جامعه مدنی ژاپن هنوز ظرفیت بسیج صلحطلبانه دارد.
به دولتها هشدار میدهند که سیاست خارجی و امنیتی، بدون مشروعیت اجتماعی پایدار نمیماند.
و نهایتاً یادآور میشوند که جنگ، برخلاف زبان سرد سیاست، برای مردم عادی همیشه هزینهای انسانی، اقتصادی و روانی دارد.
چالشِ نخستوزیر؛ میانِ فشارِ واشینگتن و اعتراضِ توکیو
دولت ژاپن اکنون در یک موقعیت متناقض قرار دارد. از یک سو فشار آمریکا برای ایفای نقش نظامی پررنگتر در اقیانوس آرام و خاورمیانه افزایش یافته و از سوی دیگر، ۵۰ هزار معترض در ۱۰۰ نقطه کشور، لرزه بر اندامِ سیاستِ «عادیسازی نظامیگری» انداختهاند. ورودِ موضوعِ «حمایت از ایران» به این معادلات، لایه جدیدی از فشار بینالمللی را بر دوشِ نخستوزیر میگذارد؛ چرا که نشاندهنده پتانسیل بالای همبستگی ملتها در برابر تهدیدات جهانی است.
فرجام سخن: بیداریِ وجدانِ پساجنگ
تظاهرات گسترده در ژاپن، فراتر از یک رویداد خبری، یک پدیده اجتماعی-سیاسی بود. این اعتراضات ثابت کرد که «ماده ۹» قانون اساسی ژاپن، تنها یک متن بر روی کاغذ نیست، بلکه وجدان بیدار ملتی است که صلح را نه در سایه تفنگ، بلکه در سایه احترام به حاکمیت ملتها (از جمله ایران) میجوید.
در جهانی که ریاضیات جنگ به دنبال محاسبهی تلفات و برد موشکهاست، الهیات و اخلاقِ صلح در خیابانهای ژاپن، زبانِ جدیدی از قدرت را معرفی کرد: قدرتی که از «همبستگی ملتها» سرچشمه میگیرد و هیچ اصلاحیهی قانونی یا فشار سیاسی قادر به خاموش کردن آن نیست. امروز، صدای مردم ژاپن، پژواکِ حقانیتِ ملتی است که به دنبال صلح، اما گریزان از تسلیم است.
خیابان، هنوز حافظ وجدان جهان است
اگر بخواهیم این رخداد را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: آنچه در ژاپن رخ داد، فقط یک اعتراض علیه اصلاح قانون اساسی نبود؛ یک دفاع از «حقِ صلح» بود. و وقتی بخشی از این صدا به حمایت از ایران تبدیل میشود، معنایش این است که مردم هنوز میتوانند از مرزهای جغرافیا فراتر بروند و رنج دیگری را ببینند. ماده ۹ برای ژاپنیها چیزی بیش از یک بند قانونی است؛ یادگاری است از یک فاجعه، یک تعهد تاریخی، و شاید یک هشدار دائمی: اگر صلح را ساده بگیری، جنگ با لبخند برمیگردد. و شاید همین است که در خیابانهای توکیو، کنار شعارهای ضدجنگ، نام ایران هم شنیده شد؛ چون صلحطلبی، وقتی صادق باشد، وطن نمیشناسد.
دکتر محمدرضا حاج ابوالقاسمی
پژوهشگر،کارشناس روابط بینالملل و مدیریت ارتباطات
ارسال نظرات