تازه ها
رنسانسِ اقتصادی در عصرِ «فرانچسکوها»

وقتی اعداد به لکنت میافتند
در دنیای پس از بحران مالی ۲۰۰۸، پاندمی کرونا و درگیریهای ژئوپلیتیک فعلی، یک حقیقت عریان بر همگان آشکار شده است: «ریاضیاتِ محضِ اقتصادی» دیگر قادر به توجیه رنجهای بشری نیست. در حالی که شاخصهای بورس در والاستریت سبز میشوند، سفرههای نیمی از جمعیت جهان کوچکتر میگردد. در این فضای ناامیدی، جنبشی متولد شده است که نه در اتاقهای دربسته صندوق بینالمللی پول، بلکه در خیابانهای «آسیزی» ریشه دارد. «اقتصاد فرانچسکو» (The Economy of Francesco)، فراخوانی است برای بازگشت به روحی که در آن «انسان» نه یک واحد مصرفکننده، بلکه غایتِ غاییِ تجارت است. اما فرانچسکوها کیستند و چرا جهانِ بحرانزده امروز، بیش از هر زمان دیگری به آنها نیاز دارد؟
۱. هویتشناسیِ فرانچسکوها:
شورشیانِ علیه بیتفاوتی«فرانچسکوها» صرفاً پیروان یک مذهب خاص نیستند؛ آنها نسلی از اقتصاددانان جوان، کارآفرینان نوپا و فعالان مدنی هستند که به دعوت پاپ فرانسیس در سال ۲۰۱۹ لبیک گفتند. نام آنها وامدار «سنت فرانسیس آسیزی» است؛ مردی که در قرن سیزدهم، ثروتِ افسانهای پدرش را رها کرد تا با «فقر» ازدواج کند و با طبیعت آشتی نماید. فرانچسکوهای قرن بیست و یکم، همان «شورش بر ضد سرمایهداری متوحش» (Wild Capitalism) هستند. آنها معتقدند اقتصادِ فعلی «میکشد»؛ محیط زیست را نابود میکند، فقرا را به حاشیه میراند و روحِ برادری را از بین میبرد. آنها به دنبال «اقتصادِ مراقبت» به جای «اقتصادِ غارت» هستند.
۲. کالبدشکافی بحران جهانی:
چرا پارادایم فعلی شکست خورد؟
برای درک ضرورتِ ظهور فرانچسکوها، باید به عمق بحران جهانی نگریست. مدلهای نئولیبرال کلاسیک بر پایهی «رشد نامحدود در سیارهای محدود» بنا شدهاند. این تناقض ساختاری، سه بحران بزرگ ایجاد کرده است:
بحران نابرابری:
تمرکز ثروت در دست ۱ درصد از جمعیت جهان، ثبات اجتماعی را از بین برده است.
بحران محیط زیست:
نگاه ابزاری به زمین، ما را به لبهی پرتگاه اقلیمی رسانده است.
بحران معنا:
تبدیل شدنِ انسان به «کالای اقتصادی»، منجر به افسردگی جهانی و فروپاشی جوامع محلی شده است. در اینجا، ریاضیاتِ اقتصادی که فقط «سود کوتاه مدت» را محاسبه میکند، در برابرِ تخریبِ «سرمایه اجتماعی و طبیعی» نابینا است. فرانچسکوها دقیقاً در این نقطه کور ایستادهاند.
۳. ارکانِ اقتصادِ فرانچسکو: فراتر از خیریه
برخلاف تصور عمومی، اقتصاد فرانچسکو به معنای صدقه دادن یا فعالیتهای خیریه نیست. این یک «تغییر ساختاری» است که بر سه ضلع استوار است: الف) شمولیت (Inclusion): در اقتصادِ فرانچسکو، هیچکس نباید پشت سر بماند. این یعنی طراحی سیستمهای مالی که به جای وامهای بهرهمحور سنگین، به سمت «بانکداری اخلاقی» و حمایت از کسبوکارهای کوچک و محلی حرکت میکنند.
ب) صلحطلبی اقتصادی: آنها معتقدند تجارت نباید بهانهای برای جنگ باشد. «زنجیره تأمین» باید به جای بهرهکشی از کارگران ارزان در کشورهای جهان سوم، به «زنجیره ارزش انسانی» تبدیل شود. ج) پایداری زیستمحیطی
(Laudato si’): زمین در این الگو، یک دارایی برای استخراج نیست، بلکه «خانهی مشترک» است. فرانچسکوها از اقتصادِ چرخشی (Circular Economy) حمایت میکنند که در آن پسماند معنا ندارد.
۴. فرانچسکوها و بحران جهانی: راهحلهای عملیاتی
ربطِ این جنبش به بحرانهای جهانی در «تابآوری» (Resilience) نهفته است. در زمان بحرانها (مثل کرونا)، سیستمهایی که صرفاً بر اساس کارایی (Efficiency) طراحی شده بودند، فروپاشیدند. اما مدلهای اقتصادی فرانچسکو که بر پایه «همبستگی محلی» بودند، دوام آوردند. فرانچسکوها پیشنهاد میدهند که شاخص «تولید ناخالص داخلی» (GDP) جای خود را به شاخصهای «رفاه جامع» بدهد؛ شاخصهایی که سلامتِ روان، پاکیِ هوا و عمقِ پیوندهای خانوادگی را هم وزنِ دلار محاسبه کنند. آنها به دنبال مالیات بر معاملات سفتهبازانه و بازتوزیع ثروت برای ترمیم شکافهای اجتماعی هستند.
۴. فرانچسکوها و بحران جهانی: راهحلهای عملیاتی
ربطِ این جنبش به بحرانهای جهانی در «تابآوری» (Resilience) نهفته است. در زمان بحرانها (مثل کرونا)، سیستمهایی که صرفاً بر اساس کارایی (Efficiency) طراحی شده بودند، فروپاشیدند. اما مدلهای اقتصادی فرانچسکو که بر پایه «همبستگی محلی» بودند، دوام آوردند. فرانچسکوها پیشنهاد میدهند که شاخص «تولید ناخالص داخلی» (GDP) جای خود را به شاخصهای «رفاه جامع» بدهد؛ شاخصهایی که سلامتِ روان، پاکیِ هوا و عمقِ پیوندهای خانوادگی را هم وزنِ دلار محاسبه کنند. آنها به دنبال مالیات بر معاملات سفتهبازانه و بازتوزیع ثروت برای ترمیم شکافهای اجتماعی هستند.
۵. آرمانشهر یا نقشه راه؟ نقدها و پاسخها
منتقدان، فرانچسکوها را متهم به «رؤیابافی» و «سوسیالیسم رمانتیک» میکنند. آنها میپرسند: «چگونه میتوان در دنیای گرگهای والاستریت، با منطقِ سنت فرانسیس زنده ماند؟» پاسخ فرانچسکوها مستدل است: اتفاقاً منطقِ فعلی است که آرمانشهری و غیرواقعی است، چون تصور میکند منابع زمین بیپایان است! فرانچسکوها بر «عقلانیتِ برتر» تأکید دارند. امروزه شرکتهای بزرگ (B-Corps) که بر اساس مسئولیت اجتماعی عمل میکنند، در بلندمدت سودآورتر و پایدارتر از شرکتهای صرفاً سودمحور هستند. این یعنی «اخلاق» نه تنها مزاحم اقتصاد نیست، بلکه تنها راهِ نجاتِ آن از خودزنی است.
نتیجهگیری: بازگشت به خانهی پدری
اقتصاد فرانچسکوها، بازگشت به ریشههای اصیلِ «تجارت» است؛ زمانی که بازار، مکانی برای مبادلهی خدمت و محبت بود، نه میدانِ جنگ برای بقا. در عصر بحرانهای پیاپی، فرانچسکوها به ما یادآوری میکنند که اقتصاد باید در خدمت انسان باشد، نه انسان در خدمت اقتصاد. آنها نه به دنبال حذف بازار، بلکه به دنبال «دمیدنِ روح در کالبدِ بیجانِ معامله» هستند. اگر قرار است سیاره زمین برای نسلهای بعد باقی بماند، راهی جز عبور از «ریاضیاتِ طمع» و رسیدن به «الهیاتِ برادری» نداریم. فرانچسکوها، پیشقراولانِ این جهانِ جدید هستند؛ جهانی که در آن ثروتِ واقعی، نه در حسابهای بانکی، بلکه در لبخندِ کودکی است که در محیطی پاک و جامعهای عادلانه رشد میکند.
دکتر لیلا عبداله زاده رامهرمزی
پژوهشگر، استادیار و عضو هیات علمی دانشگاه گروه اقتصاد
ارسال نظرات