رمضان، ماه برکت و رحمت الهی است. بیایید در این ماه، از برکات الهی بهره‌مند شویم. رمضان، ماه برکت و رحمت، مبارک باد.

      
بنیانگذار اطلاع رسانی نوین اشتغال در ایران
خبر فوری

تازه ها

کد خبر : ۱۶۸۲۴۷
خبرنگار پیشکسوت ایرنا می‌گوید: با وجود آنکه می‌گویم رسانه‌های مسلط در جهان مستقل نیستند اما معتقدم روزنامه نگاران مستقل در همین رسانه‌های مسلط هم وجود دارند ولی وجودشان خیلی تحمل نمی‌شود و آنها را به‌سرعت منزوی یا محدود می‌کنند.
چهارشنبه ۰۶ فروردين ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۸

داود اسماعیلی از سال ۵۴ کار خبر را در روزنامه کیهان شروع کرد. به گفته خود تحصیلات دانشگاهی را رها کرد و از صبح تا شب در کیهان ماند. سال ۶۲ به ایرنا آمد و تا بازنشستگی در سمت‌های مختلف از خبرنگاری تا سردبیری فعالیت کرد. گفت و گوی ایرنا با وی را می‌خوانید.
ایرنا: از خودتان بگویید. در ایرنا در کدام گروه‌های خبری بودید؟
اسماعیلی: عمدتا در گروه سیاسی بودم. دو سه سالی هم در گروه تحقیق و تفسیر خبری و چند سال در مدیریت نظارت و ارزشیابی اخبار فعالیت کردم. نزدیک به چهار سال هم نماینده ایرنا در ترکیه بودم.

با این سوابق، ویژگی یک رسانه موفق را چه می دانید؟
هر رسانه‌ای می‌خواهد در کارش موفق باشد و موفقیت آن، در جلب مخاطب است. شرط اولیه جلب مخاطب نیز واقع‌گرایی است، یعنی واقعیت، مستقل از ذهن افراد و رسانه است.
در جهان امروز، رسانه‌های مسلط در جهان، مستقل نیستند بلکه منافع صاحبان‌شان را نمایندگی می‌کنند و آن را پیش می‌برند. در نتیجه مردم در جهان امروز، رسانه‌ای که واقعیت را با تمام ابعادش به آنها بگوید، در اختیار ندارند. به همین دلیل، مردم جهان به‌شدت از نظر رسانه‌ای تنها هستند.
آن چیزی که از نظر من، لازمه یک رسانه موفق است، باید اسم آن را «روزنامه نگاری معصومانه» بگذاریم، یعنی، رسانه بایستی پایبند به واقعیت و حقیقت باشد.
با وجود آنکه می گویم رسانه‌های مسلط در جهان مستقل نیستند اما معتقدم روزنامه نگاران مستقل در همین رسانه‌های مسلط هم وجود دارند ولی وجودشان خیلی تحمل نمی‌شود و آنها را به‌سرعت منزوی یا محدود می‌کنند. با این توصیف، ما روزنامه نگار مستقل داریم اما رسانه مستقل یا رسانه‌های مسلط مستقل نداریم. رویترز، فرانس پرس، آسوشیتدپرس، بی بی سی، صدای امریکا و ... اینها هیچکدام مستقل نیستند بلکه منافع صاحبان خود را نمایندگی و حفظ می‌کنند.
در دوره‌ای که بودید، چقدر سعی کردید این روزنامه نگاری معصومانه که از آن نام بردید، در ایرنا رعایت شود؟
خبرنگاری که پایبند به واقعیت است، تمام تلاشش را به‌کار می‌برد تا مستقل از ذهنیت خودش و ذهنیت رسانه‌ای که در آن کار می‌کند، واقعیت را تا حد مقدور به مخاطبانش برساند. این یک اصل کلی است. ویژگی خبر هم همین است.
در این ۳۱ سالی که من در ایرنا بودم، آدم‌های مختلفی با شعارهای خیلی تند آمدند اما وقتی از ایرنا می‌رفتند، همان آدمی نبودند که وارد ایرنا شده بودند. چرا؟ چون با تمام وابستگی‌های جناحی یا هر چیزی که اسمش را بگذاریم، داشتند، به دلیل سروکار داشتن با واقعیت، از آن متاثر می‌شدند. آنها چند سال پیش با شعارهای تند آمده بودند اما بعد از مدتی دیگر آن شعارهای تند را نداشتند، چرا که خبر و آگاهی از واقعیت هر چیزی را نرم می‌کند، حتی سخت‌ترین آدم‌ها را هم نرم می‌کند. من معتقدم خبر، روایت واقعیت است، هر چند نمی توانیم همه واقعیت را در آن بیان کنیم.
با این نگاه، چگونه می توان خبرنگاران حرفه ای تربیت کرد؟
ایرنا دو بار در سال های ۶۸ و ۷۱ دو آزمون برای استخدام و به‌کارگیری نسل جدیدی از خبرنگاران برگزار کرد. من در این آزمون‌ها یکی از طراحان سوالات بودم. آن آزمون ها، یک قسمت دارای سوال باز داشت که در آن، از متقاضی خواسته بودیم هر چه دلش می‌خواهد و در باره هر موضوعی که دوست دارد، بنویسد. هدف این بود که توانایی نوشتن او صرف نظر از محتوا و موضوع، سنجیده شود. در تصحیح سوالات آزمون هم به این بخش، اولویت دادیم. اگر کسی در این بخش خوب بود، بقیه سوال‌هایش را با سهل‌گیری تصحیح می‌کردیم، اما اگر قدرت نگارش او قوی نبود، بدون ارفاق، به او نمره می‌دادیم.
اتفاقا، هم کسانی که سال‌های ۶۸ – ۶۹ وارد ایرنا شدند و هم همکارانی که در سال ۷۱ - ۷۲ به آن پیوستند، همگی افراد موفقی بودند. به‌نظرم آن سوال باز، یکی از دلایل موفقیت‌ آنها بود. چون کسانی انتخاب شدند که استعداد نوشتن و تحلیل داشتند. صرف نظر از اینکه موضوع تحلیل آنها چیست، همینقدر که توان تحلیل و توان نوشتن داشتند، برای ما کافی بود چون نشان می‌داد این آدم‌ها مستعد هستند و می‌توانند پیشرفت کنند.
همه بچه‌هایی که در آن سال‌ها استخدام شدند، به مراحل بالایی از کار خبر رسیدند چون مستعد بودند. از طرفی، چون استخدام آنها حالت رسمی داشت، می‌توانستند آموزش هم ببینند و توان حرفه ای خود را ارتقا دهند، اما بعدها ورود بسیاری از نیروها به ایرنا به‌صورت کارمحصولی بود و این وضعیت، لطمه های سنگینی به خبرگزاری زد.
حتما در میان این افراد، انسان‌های بسیار مستعدی در حوزه خبر وجود داشت اما چون امکان آموزش برای آنها میسر نبود، خبرگزاری ضربه خورد.
چرا امکان آموزش نداشتند؟
چون کارمحصولی بودند. معنی کارمحصولی این است که آن خبرنگار به تعداد خبری که در روز تهیه می‌کرد، پول می‌گرفت. پول کمی هم می‌گرفت چون قیمت خبرها بالا نبود. با این حال، خبرنگار موردنظر برای اینکه درآمد بیشتری داشته باشد، همه وقت خود را صرف تولید و نگارش خبر می‌کرد. در نتیجه، وقتی برای آموزش آنها وجود نداشت و خودشان هم استقبال نمی‌کردند. چون اگر می‌خواستند آموزش ببینند، معیشت آنها به خطر می‌افتاد. کارمحصولی، کشنده آموزش در ایرنا بود. نمی‌دانم هنوز هست یا نه.
اگر ایرنا بخواهد به جایگاه خود در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ برگردد، چه شرایطی را باید فراهم سازد؟
بازگشت به دوران مرجعیت خبری در زمانه کنونی به چند دلیل برای ایرنا بسیار سخت است. مهمترین آن این است که سال‌ها طول می‌کشد اعتبار کسب شود اما یک شبه از دست می‌رود. ما طی هشت سال از سال ۸۴ تا ۹۲ بی‌اعتبار شدیم چون در ایرنا خبر جعل می‌کردند. کسانی در آن دوران از طرف مدیریت وارد سیستم خبری سازمان شده بودند که کارشان جعل خبر بود.
هر چند بدنه ایرنا در آن زمان روزانه ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ خبر از جامعه ایران و جهان می‌دادند ولی انتشار روزی ۱۰-۲۰ خبر جعلی، همه اعتبار را از بین می‌برد. این خیلی سخت است.
ایرنا زمانی خیلی معتبر بود، به چند دلیل. اولین دلیل اینکه نسبت به جناح‌های کشور، مستقل بود. علاوه بر آن، تا نیمه دهه ۷۰ ایرنا مستقل بود، اعتبار داشت و رقیبی برای آن در صحنه نبود. تنها رقیبش واحد مرکزی خبر بود که اصلا توان رقابت با ایرنا را نداشت و تولیداتش هم بیشتر تصویری و برای تلویزیون بود.
ایرنا به دلایل فنی و تکنیکی هم در آن دوران، قوی بود. در داخل و خارج از کشور ده ها دفتر داشت. از نظر زمان نیز محدودیت نداشت و ۲۴ ساعته فعالیت خبری می کرد. اعتبار جهانی هم داشت.
در آن دوره، ایرنا در میان خبرگزاری‌های جهان سوم، می‌توان گفت بی‌رقیب و در سطح بین المللی، اول بود. داشتن استقلال و تبدیل ایرنا به یکی از منابع خبری مهم در دوره جنگ به خبرگزاری جمهوری اسلامی اعتبار جهانی داده بود. ولی بعدها که مدیریت‌های ایرنا، آن را وارد جناج بندی‌های سیاسی کردند، و در کنارش خبرگزاری‌های متعددی هم تاسیس شد، ایرنا انحصار خبری خود را از دست داد. هر چند، به‌نظرم اگر انحصار خبری را هم از دست نمی‌داد چون وارد جناح بندی‌های سیاسی شده بود، دیگر سقوط کرده بود.
اکنون چه باید کرد؟
خیلی سخت است که بتوان جایگاه قبلی آن را احیا کرد ولی این کار نشدنی نیست. در حقیقت، من ناامید نیستم. اگر ایرنا بتواند استقلالش را دوباره به‌دست آورد، نسبت به جناح‌های سیاسی کشور مستقل باشد، تا حد ممکن پایبند به واقعیت باشد، و نیروهایش را هم از این گرداب کارمحصولی بیرون آورد، حتما می تواند همچنان در عرصه رسانه ای بدرخشد.
من نمی‌دانم هنوز نیروهای کارمحصولی در ایرنا هستند یا نه ولی اگر باشند، باید سازمان را از این گرداب بیرون آورد تا نیروهای جدید و جوان‌تر، امکان آموزش داشته باشند.
لطفا، خاطره ای هم از دوران خبرنگاری تان بگویید.
خاطره‌ای را که می‌خواهم بگویم مربوط به قبل از حضورم در ایرنا است. سال ۵۴ سال دوم دانشکده بودم و روزنامه نگاری می‌خواندم. من را به کیهان معرفی کردند. به آنجا رفتم. اولین کاری که به من دادند، این بود که آقای محمد بلوری من را به خیابان انقلاب که آن موقع، اسمش خیابان شاه رضا بود، فرستاد. داشتند آنجا را نرده کشی می‌کردند.
آقای بلوری به من گفت با یک عکاس به آنجا برو و ببین چه خبر است. با زنده یاد آقای باقر زرافشان که عکاس بود، رفتیم و ایشان عکس‌هایش را گرفت. من هم اطلاعاتی از کسانی که آنجا کار می‌کردند، گرفتم و به روزنامه برگشتم. اطلاعاتی که داشتم را نوشتم، حدود دو سه صفحه می‌شد. مطالبم را به آقای بلوری دادم اما ایشان ندیده، آن را به سطل آشغال انداخت. خیلی ناراحت شدم. فکر کردم که او چرا این کار را می‌کند؟ با خودم گفتم ما جوان هستیم و اینها پیرمرد، فکر می‌کنند ما جای آنها را می‌خواهیم بگیریم.
دو سه روز از این موضوع گذشت و من در این مدت همه‌اش با خودم کلنجار می‌رفتم که روزنامه را رها کنم و بروم. اصلا برای چه به کیهان آمده‌ام؟! سه روز بعد، یک عکس حدود ۳ یا ۴ ستونی از آقای زرافشان در باره موضوع یادشده چاپ شد. دو سطر هم زیرنویس داشت. نوشته من نبود اما عالی بود. در آن لحظه، فهمیدم آن سه صفحه‌ای که من نوشته بودم، واقعا شایسته همان ظرف آشغال بود. آن سه سطری که آقای بلوری نوشته بود، به من نشان داد که ایشان حق دارد مطالبم را دور بیندازد و من باید از ایشان کار را یاد بگیرم. اینطور بود که چند ماه به همین شکل بر من گذشت اما دیگر ناراحت نبودم. در عوض، سعی می‌کردم چیزهایی که نوشته‌ام و به سطل آشغال رفته است را با چیزهایی که چاپ شده مقایسه کنم و بخوانم، اشکالات کارم را یاد بگیرم و ببینم چیست.
بعد از ۵-۶ ماه، از مطالبی که می‌نوشتم، قسمت‌هایی در روزنامه چاپ و قسمت‌هایی دور ریخته می‌شد. بعد از حدود یک سال، روی چیزی که می‌نوشتم ادیت می‌شد و آن مطلب ویرایش شده برای حروفچینی و چاپ می‌رفت.
این شیوه آموزش ما بود. ما در دانشکده، فقط تئوری می‌خواندیم، اما در عمل کسانی که تجربه داشتند به ما آموزش می‌دادند. در واقع، ترکیبی از تئوری و تجربه، نسل ما را پرورش می‌داد و به نظرم، ترکیب موفقی بود زیرا این شیوه، کارآمدی خود را در همان زمان نشان داد.
مصاحبه کننده: محمدرضا نادری گیسور

ارسال نظرات